پارت پنجاه و چهارم :
چند روزی از خرید ماشین گذشته بود و خانه دوباره به همان ریتم همیشگیاش برگشته بود.به همان صداهای آشنا... همان رفت و آمدهای ساده و آرامشی که آدم گاهی خیال میکرد قرار است تا همیشه ادامه داشته باشد.
عصر بود و من جلوی کابینت ایستاده بودم و مایهی کیک را آرام هم میزدم. آشپزخانه بوی وانیل و کره گرفته بود و همزن برقی با صدای یکنواختش در کاسه میچرخید و من بیآنکه حواسم چندان به کیک باشد
لطفا صبر کنید...
