پارت پنجاه و دوم :
صدایش آرامتر شده بود.شاید خودش هم فهمیده بود که حرفش ناراحتم کرده که سعی بر این داشت این دلخوری هرچند کوچیک را رفع و رجوع کند.
_ آیدا
لب زدم:
_ جانم؟
با لحن بم و گیرایی قلب عاشق و شیدایم را نرم کرد:
_ به خاطر دیشب ازت معذرت می خوام خانومم. برو یه ماشین خوشگل و تر تمیز بگیر که وقتی اومدم پیشت، باهم بریم ته طرقبه و شاندیز به دور دور...باشه؟
گاهی آدم از کسی که دوستش دارد ف
لطفا صبر کنید...
