پارت پنجاه و یک :

_ الو؟
صدای خواب‌آلودش آمد:
_ سلام عشقم.صبحت بخیر خانومم

ساکت ماندم.لحنش آن‌قدر عادی بود که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. سکوت و دلخوری مرا که حس کرد،ادامه داد:
_ آیدا‌جان شرمنده دیشب خواب بودم.نتونستم جوابت تماس هاتو بدم.

چیزی درونم فشرده شد.
_ خواب بودی؟
در عین بی تفاوتی جواب داد:
_ آره خیلی خسته بودم خوابم برد.

چند لحظه سکوت کردم.دلم می‌خواست منØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️