پارت صد و بیست و هشتم :
لحنش جدی بود و این لحن جدی توی اون لحظه برام منزجر کننده بود. از نظرم مردی که میدونه تو با کس دیگهای ارتباط عاطفی داری و در همون حال بهت پیشنهاد ازدواج میده منزجر کنندهست!
چهرهم از اون حالت توی هم رفت و برلش سر تاسف تکون دادم.
- اول صبر میکردی من رابطهم رو با اون تموم میکردم بعد به خودت جرات میدادی که بیانش کنی!
انگار جا خورد. خواست چیزی بگه ولی نتونست.
- گندم من....<
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

صبا سروین | نویسنده رمان
اره، چون خودش به شخصه خطایی نمیکرد فقط از این راه میتونستن اذیتش کنن
۴ روز پیشراز
0پیامم اشتباهی دستم خورد رو خصوصی خصوصی واسه نویسنده ارسال شد ای واای
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
حالا عیبی نداره چیشد مگه؟؟🤣🤣
۴ روز پیشZak
3واای متنفرم از سوتفاهم.. الان باید بشینم حرص بخورم.از حرکت دختره تو کلاب فهمیدم میخوان عکس بندازن بفرستنش به گندم
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
سوء تفاهم همیشه بوده و همیشه هم جزو بدترین اتفاقات بوده متاسفانه!
۴ روز پیشبارانا
0یعنی این احتمال وجود داره مهیار دید از هر راهی استفاده که گندم از پدرام دست بکشه موفق نشد ضربه آخر رو زد . ولی نمی دونم چرا دلم برای مهیار میسوزه انگار گناه داره تو داستان
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
بارانای قشنگم، توی این رمان احتمال همه چی وجود داره!!
۴ روز پیشZ.k
1نه گندم تو را خدا یکم دیگه صبر کن با خود پدرام حرف بزن 😫😫
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
خسته شده!!!
۴ روز پیشایلای
2خب همه میدونیم عکسا کار عماده و کار مهیار نیست مهیار فقط نفر سوم رابطست فقط پدرام خودتو برسوون😭😭
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اره درسته...
۴ روز پیشایلای
2در ضمن از نوسینده عزیز تشکر میکنیم که اینقد با مسوولیت و خوبه که مرتب پارت میزاره و نمیزاره ما تو خماری بمونیم از تو قلم بی نظیزت ممنونیم عزیزم
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
قربونت برم قشنگم، مرسی از ماها بابت بودنتون🥰🫂
۴ روز پیشزری
1وای وای گندم🥺🥺🤕🤕
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
وای وای زهرا نزدیکیم!!!
۴ روز پیششیوا
1عالی بود عزیزم ممنون
۷ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ممنونم شیوا جانم♥️
۵ روز پیشDarya
1ای خدا چقدر این دو تا گناه دارن 😥
۷ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اره خیلی...
۵ روز پیشرویا
0لعنت بهت مهیار لعنتت خدا لعنتت کنه که داری زندگی دوتا ادم رو نابود میکنی با خودخواهیت
۷ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
🥲🥲🥲🥲
۵ روز پیشسهیل۳۰
1پدارم و گندم زندگیشون واقعا دو قطب مخالفن و این خیلی سخته
۷ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
درسته، تفاوتشون زیاده ولش عاشقن
۵ روز پیش
لطفا صبر کنید...

راز
1انتظارش می رفت از پدرام بیچاره عکس بگیرن چون قبلا پرهام گفته بود عماد برا سعید کار می کرده و حتما عکسا رو هم مهیار فرستاده به کمک عماد بیچاره پدرام پیش گندم هم خراب شد بدم خراب شد