پارت صد و بیست و هشتم :

لحنش جدی بود و این لحن جدی توی اون لحظه برام منزجر کننده بود. از نظرم مردی که می‌دونه تو با کس دیگه‌ای ارتباط عاطفی داری و در همون حال بهت پیشنهاد ازدواج می‌ده منزجر کننده‌ست!
چهره‌م از اون حالت توی هم رفت و برلش سر تاسف تکون دادم.
- اول صبر می‌کردی من رابطه‌م رو با اون تموم می‌کردم بعد به خودت جرات می‌دادی که بیانش کنی!
انگار جا خورد. خواست چیزی بگه ولی نتونست.
- گندم من....<

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    1

    انتظارش می رفت از پدرام بیچاره عکس بگیرن چون قبلا پرهام گفته بود عماد برا سعید کار می کرده و حتما عکسا رو هم مهیار فرستاده به کمک عماد بیچاره پدرام پیش گندم هم خراب شد بدم خراب شد

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره، چون خودش به شخصه خطایی نمیکرد فقط از این راه میتونستن اذیتش کنن

    ۴ روز پیش
  • راز

    0

    پیامم اشتباهی دستم خورد رو خصوصی خصوصی واسه نویسنده ارسال شد ای واای

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    حالا عیبی نداره چیشد مگه؟؟🤣🤣

    ۴ روز پیش
  • Zak

    3

    واای متنفرم از سوتفاهم.. الان باید بشینم حرص بخورم.از حرکت دختره تو کلاب فهمیدم میخوان عکس بندازن بفرستنش به گندم

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    سوء تفاهم همیشه بوده و همیشه هم جزو بدترین اتفاقات بوده متاسفانه!

    ۴ روز پیش
  • بارانا

    0

    یعنی این احتمال وجود داره مهیار دید از هر راهی استفاده که گندم از پدرام دست بکشه موفق نشد ضربه آخر رو زد . ولی نمی دونم چرا دلم برای مهیار میسوزه انگار گناه داره تو داستان

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    بارانای قشنگم، توی این رمان احتمال همه چی وجود داره!!

    ۴ روز پیش
  • Z.k

    1

    نه گندم تو را خدا یکم دیگه صبر کن با خود پدرام حرف بزن 😫😫

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خسته شده!!!

    ۴ روز پیش
  • ایلای

    2

    خب همه میدونیم عکسا کار عماده و کار مهیار نیست مهیار فقط نفر سوم رابطست فقط پدرام خودتو برسوون😭😭

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره درسته...

    ۴ روز پیش
  • ایلای

    2

    در ضمن از نوسینده عزیز تشکر میکنیم که اینقد با مسوولیت و خوبه که مرتب پارت میزاره و نمیزاره ما تو خماری بمونیم از تو قلم بی نظیزت ممنونیم عزیزم

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    قربونت برم قشنگم، مرسی از ماها بابت بودنتون🥰🫂

    ۴ روز پیش
  • زری

    1

    وای وای گندم🥺🥺🤕🤕

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    وای وای زهرا نزدیکیم!!!

    ۴ روز پیش
  • شیوا

    1

    عالی بود عزیزم ممنون

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم شیوا جانم♥️

    ۵ روز پیش
  • Darya

    1

    ای خدا چقدر این دو تا گناه دارن 😥

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره خیلی...

    ۵ روز پیش
  • رویا

    0

    لعنت بهت مهیار لعنتت خدا لعنتت کنه که داری زندگی دوتا ادم رو نابود میکنی با خودخواهیت

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    🥲🥲🥲🥲

    ۵ روز پیش
  • سهیل۳۰

    1

    پدارم و گندم زندگیشون واقعا دو قطب مخالفن و این خیلی سخته

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    درسته، تفاوتشون زیاده ولش عاشقن

    ۵ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️