پارت صد و بیست و هفتم :
با این حرف انگار من رو هم آتیش زد. عصبانی شدم و با تقلای زیاد از زیر دستش در اومدم.
- میفهمی مرده یعنی چی؟ میفهمی حتی اگر اینطور هم بوده باشه نباید پشت سرش حرف بزنی؟
کوتاه نیومد. به سمتم قدم برداشت و نزدیک صورتم گفت: چرا؟ چون پردیس شفیع خواهر پدرام شفیعه ازش دفاع میکنی؟
حرفش عین تلنگر بود. من واقعا به خاطر پدرام این کارو میکردم یا نصیحتهای مامان راجع به پشت سر مرده حرف نزدÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
ستاره
3چرا پدرام رو بزنه بچه ی سر به راه رو،اگه بابای مهیار این خونواده رو سر ..با نقشه به گند نکشیده بود هیچ کدوم از این ۳بچه به این راه ها کشیده نمیشدن آخر همه چی معلوم میشه ک همه چی زیر سر بابای لجنه مهیار بوده
۱ هفته پیشرها
2پدرام که گناه داره بنده خدا بچه هیچ تقصیری هم نداره اما خوب نباید به گندم دروغ میگفت و گندم این حرفارو از *** دیگه شنید این خیلی بدهه
۱ هفته پیشستاره
1دروغ نگفته در مورد چیزی پنهون کرده طفلی نمی دونست دلباخته میشه از طرفی هم باید پیگیر مرگ خواهرش بشه و ازطرفی خودش از چیزی خبر نداره یعنی از باعث و بانی بدبختیاشون
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اره و اون موقع مجبور بود پنهون کنه!!
۵ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اره کاش زودتر خودش میگفت..
۵ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اره خدایی اینا بچههای خوبی بودن
۵ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
همه گناه دارن جز سعید!!
۵ روز پیشآرا
2مهیار ی عمر از کثافت کاری های پدرش بیخبره سعی داره با خراب کردن پدرام دل گندم رو بدست بیاره
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اره ولی دنیا ظالمه!
۵ روز پیشراز
1به نطرم گندم قبل ازاینکه دیر بشه خودش باید با پدرام حرف بزنه
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ولی نمیزنه!
۵ روز پیشراز
1مهیار بیچاره از کارای باباش خبر نداره بابا مهیار چشماتو وا کن اون سعید بز عین نتانیاهو و ترامپه هیچ رحمی نداره سرتو عین کبک کردی توی برف دوروبر خودتو درست نگاه نمیکنی
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اگر بدونه مهیار سابق نمیشه!
۵ روز پیشراز
1کاشکی گندم ی آبجی چیزی داشت میداد مهیار دلم واسش سوخت چقد گندم رو میخواد
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اخیی عزیزممم🤣🤣🤣
۵ روز پیشهناسه
3حدس میزنم نفر سوم هم پدر خودته که ازش بی خبری فقط اگه درست باشه بعدش ببینم چطور به گندم میگی. هر دو تا ناراحت و نا امید به درد هم میخورید. البته من از اول دوست داشتم با تو ازدواج کنه تا پدرام😉
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
احتمالش زیاده!!
۵ روز پیشصبا
1دیدی گفتم مهیار میخواد گروکشی کنه
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اره درست گفتی😭
۵ روز پیششیوا
0عالی بود واقعا ممنون
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ممنونم عزیزمم
۵ روز پیششیوا
1ولی گندم کاش با مهیارباشه
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
شیوای قشنگم، متاسفانه دو تا گندم نداریم😅🤭
۵ روز پیشالهه
0دلم برای مهیار نمیسوزه چون بدون اینکه بدونه چی سر پردیس اومده هم اذیتش کرد هم قضاوت تازه از کارای باباش خبر نداره اصن بنظرم مامانش رو باباش کشته پردیس روهم
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اره درسته، قضاوت چیز مزخرفیه!
۵ روز پیشرویا
0دیگه چی بابا روتو برم فقط مهیار 😏 یکی بزنه تو اون دهنش من راحت میشم نکبت این همه جلز ولز کرد به اینجا برسه هه اقا مهیار همه اینا از چرخ و فلکه دنیا داره میاد برات همون طور که پردیس رو له کردی خودتم باید له شی
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اره، در اصل چون پردیس رو با قضاوت اذیت کرد این بلا سرش اومده!
۵ روز پیشZ.k
0مهیار از دید خودش همه رو قضاوت کرد شاید اگه ماهم جای مهیار بودیم پردیس و پدرام رو همینطوری می دیدیم. کاش گندم تصمیم درست رو بگیره
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اره واقعا، هیچکس نمیتونه جای دیگری باشه
۵ روز پیشSara
0چقدر خودخواهه این همه از پدرام بد میگه که بیاد با خودش ازدواج کنه از کجا معلوم خودش خوب باشه خودخواه و خود چس پنداره این مهیار
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
مهیار کلا موجود خودخواهیه... پدرش سعیده!
۵ روز پیشزری
0صبا بخدا گندمک دیوونه میشه تا اینجا بسه ادامه نده🥺🥺🤕🤕
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
یادت اومده؟؟🥲🤣
۵ روز پیشDarya
0آخی پردیس بیچاره 😥
۱ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
پردیسم گناه داشت، خیلی زیاد!
۶ روز پیش
لطفا صبر کنید...

رها
2بچهه مهیار چقدر گناه داره این گندم واقعا داره میره رو مخم یه دعواهایی بکن با پدرام یه چکی بزن بهش قهر کن باهاش تا یه مدت تا نازتو بکشه هی نبخشش