پارت چهل و چهارم :
وجود اون اهمیتی نداشت اما من دختر خوشپوشی بودم. برای رفتن به کنسرت ارکستر سمفونیک مانتو کتی مشکی رنگی رو با شلوار ستش پوشیدم و از اونجایی که امروز یکشنبه بود، دستمال گردن نارنجی رنگی رو به دور گردنم بستم.
موهام رو باز گذاشتم و مثل همیشه با یه آرایش ساده اما ریمل زیاد آماده شدم.
راس ساعت ۸ گوشیم زنگ خورد. پوزخند زدم. بهش میاومد که وقتشناس باشه. جواب دادم و ساکت منتظر موندم تا ببÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آمنه
0حالا این میگه نمیخوامت و حتی اسمش رو نمیدونه انوقت این آقا میگه معشوقه پارت عالی بانو
۲ ساعت پیشمعصومه
0خدایاا چرا باید این دختر اینقدر خنگگ باشه😭
۲ ساعت پیشزهرا
0اینکه اخرش نمیفهمه دوتاشون یکین ولی خیلی دلم میخواد بدونم اکتای بعد دیدن اریل با اون پلیس چیکار میکنه
۳ ساعت پیشستاره
0خیلی عالی بود خسته نباشی🌸
۵ ساعت پیشراز
0فک کنم اکتای می ترسه اگه آریل بفهمه که یکی هستن ازش جدا شه
۶ ساعت پیشراز
0واای آریل چی شد ک شما به این قشنگی از هم جدا شدین؟
۶ ساعت پیشکیانا
1تاآریل بیادبفهمه من ایست قلبی میکنم دختره ی ..بفهم دیگه
۸ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

Darya
0آریل خنگ 😂😂