پارت چهل و چهارم :
وجود اون اهمیتی نداشت اما من دختر خوشپوشی بودم. برای رفتن به کنسرت ارکستر سمفونیک مانتو کتی مشکی رنگی رو با شلوار ستش پوشیدم و از اونجایی که امروز یکشنبه بود، دستمال گردن نارنجی رنگی رو به دور گردنم بستم.
موهام رو باز گذاشتم و مثل همیشه با یه آرایش ساده اما ریمل زیاد آماده شدم.
راس ساعت ۸ گوشیم زنگ خورد. پوزخند زدم. بهش میاومد که وقتشناس باشه. جواب دادم و ساکت منتظر موندم تا ببÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
آرا
0چه پارت زیبایی هیجان روی هزار کشتی مارو بگو دیگه😂😍
۸ ساعت پیشزری
0ای یار ناگزیر که دل در هوای توست جان نیز اگر قبول کنی هم برای توست 🥹🥹🫂🫀
۱۷ ساعت پیشزری
0گر بگویم از جَمالت ماه رسوا می شود ؛ می رود تا پشت اَبری در خَفا پنهان شود.. 🩷🖇
۱۷ ساعت پیشزری
0چه اکتای با احساسی🥹🥹
۱۷ ساعت پیشزری
0چه اهنگی🔥چه پارتی🔥🥹
۱۷ ساعت پیشزری
0دختر چه پختو پزی کردی🔥🔥🥹🥹
۱۷ ساعت پیشZ.k
0وای عجب پارتی بود🤩🤩 چقدر قشنگ حرف میزنه این اکتای جنتلمن 🥰🥰 خداقوت بانو جان😍😍
۱۹ ساعت پیشDarya
0آریل خنگ 😂😂
دیروزآمنه
0حالا این میگه نمیخوامت و حتی اسمش رو نمیدونه انوقت این آقا میگه معشوقه پارت عالی بانو
دیروزمعصومه
0خدایاا چرا باید این دختر اینقدر خنگگ باشه😭
دیروززهرا
0اینکه اخرش نمیفهمه دوتاشون یکین ولی خیلی دلم میخواد بدونم اکتای بعد دیدن اریل با اون پلیس چیکار میکنه
دیروزستاره
0خیلی عالی بود خسته نباشی🌸
دیروزراز
0فک کنم اکتای می ترسه اگه آریل بفهمه که یکی هستن ازش جدا شه
دیروزراز
0واای آریل چی شد ک شما به این قشنگی از هم جدا شدین؟
دیروز
لطفا صبر کنید...

رویا
0صبا جون پارت هات با قلبمون داره بازی میکنه ها😉😍