تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت نود و سوم :
در آلاچیق نشستم و دور از همه در جایی که کسی صدایم را نمی شنید با تمام وجود گریستم. گریه ها به هق هق تبدیل شد و بعد فرونشست. احساس سبکی می کردم. خدایا ببخش اگه ناشکری کردم. تو خیلی نعمت ها به من دادی که باید به خاطرش ازت ممنون باش. یکیش همین اشک هاست که دلم رو آروم می کنه. خدایا شکرت.
-نظرت راجع به این قهوه داغ و خوش عطر چیه؟
قهوه را از دستش گرفتم و بوییدم.
-عالیه، ممنون.
-چرا سرتو بل
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیز دلمی شما✨🙏🏻مگه میشه به نظر خواننده های نازنین مثل شما احترام نذاشت💫👌🏻
۲ هفته پیشدلارام
0من که به این روند تغییرات پیش روی ترانه خوش بینم👌خسته نباشین خانم نویسنده🌸🌸
۲ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ممنونم عزیز دلم✨🙏🏻 همراهی شما برای من باعث افتخاره🥰😍
۲ هفته پیشآنا
0خیلی خیلی خوبه چند روز بود که وقت نکرده بودم بخونم باهم خوندم
۲ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیز دلمی✨ خدا رو شکر که دوست داشتی❤️
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

آنا
0ممنون که به نظرمون احترام گذاشتی برامون با ارزشه