پارت بیست و هشتم :

رها از سن کم رانندگی می‌کرد و تو مسابقات شرکت می‌کرد و اون زمان‌ها هم هنوز این کارو انجام می‌داد. آیدا هم با دیدنش به رانندگی علاقه پیدا کرده بود و رها بهش آموزش می‌داد.
منم وقتی فهمیدم رها به آیدا رانندگی یاد میده کلی اصرار کردم و بعد از چند هفته کار کردن رو مخش تونستم راضیش کنم به منم یاد بده.
این شد که رها از اون روز تا به امروز مربی من و آیداست.
آیدا همیشه حس می‌کرد باید لطف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت شادی در رمان رنسانس هفده سالگی شادی
تصویر شخصیت ملودی در رمان رنسانس هفده سالگی ملودی
تصویر شخصیت فرزاد در رمان رنسانس هفده سالگی فرزاد
تصویر شخصیت آتش در رمان رنسانس هفده سالگی آتش
آخرین نظرات ارسال شده
  • Airiyana

    0

    رها تو تصورم خیلی دافولیه..مامی رها😔🤌🏻😂

    ۳ روز پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    خیلییییییییی

    ۳ روز پیش
  • Airiyana

    0

    شادی مثل این بچه رو مخا میمونده که تو همه کارا فضولی میکرده. اه از ورژن بچگیش بدم میاد😂😭🤧

    ۳ روز پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    🤣😭

    ۳ روز پیش
  • Airiyana

    0

    احساس میکنم این حرفای قاطعانه شادی راجب عشق، یه جا برعکس میشه چنان میخوره تو صورتش که دهنش باز میمونه😭😂

    ۳ روز پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😂🫣

    ۳ روز پیش
  • Airiyana

    0

    راجب دوست پسرم درست صحبت کن و زهر مار سه چشم دختره دریده

    ۳ روز پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣🤣

    ۳ روز پیش
  • Airiyana

    0

    پارت قشنگی بود، بنده از همین الان طرفدار این کیارش مامانی ناناز بلا هستم با اون مشتای خوشگلش🤧 آتنا نینی دستت درد نکنهه

    ۳ روز پیش
  • Airiyana

    0

    وای نینی بهترین اتفاق این پارت همین کتک خوردن سامان بود.. وای دست و پنجه هات ماچ و موچ کیارش مامانی

    ۳ روز پیش
  • Airiyana

    0

    هر چقدرم تلاش کرد بازم راضی نشد دل آیدا رو بشکونه. اه، من میرم برای مظلومیتش گریه کنم😭

    ۳ روز پیش
  • Airiyana

    0

    وای چه حرکت سینماییِ شخمی ای😭 کیارش درد و بلا و مشکل و هزار گیر و گرفتاریت از پهنا تو حلق سامان که تو انقدر خوبی عوضی😭😭

    ۳ روز پیش
  • Airiyana

    0

    این آیدا یا خره یا خودشو میزنه به خریت که این حجم گنده ی علاقه کیارش به خودشو نمیبینه😭

    ۳ روز پیش
  • Airiyana

    0

    وای کیوان جونمم اینجاست که، بابا شکری مهربونم😭

    ۳ روز پیش
  • Airiyana

    0

    آخی نینی کیارش اومده آیدا رو نجات بده، نینی کیارش عشق تیم ما، نینی کیارش خوشتیپ ما😔🤌🏻

    ۳ روز پیش
  • Airiyana

    0

    وای امیدوارم خنده هات حناق شه تو گلوت سامان😭

    ۳ روز پیش
  • Airiyana

    0

    امیدوارم اون نزول خوره سامانو به چیز بده، خدایا به امید تو😭🤧

    ۳ روز پیش
  • Airiyana

    0

    آخه دختر این سامانه رو باید بندازی جلو سگا بخورنش، البته اگه اونا هم پسش نزنن.. این کارا دیگه چیه😭خودش نمیتونه شلوارشو بکشه بالا تو چرا کمکش میکنی بکشه بالا

    ۳ روز پیش
  • Airiyana

    0

    احتمالا مخ آیدا رو با کاه پر کردن..وگرنه هیچ چیزی نمیتونه این حجم از حماقت رو ثابت کنه😭

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️