پارت نود و سوم :

صدای قدم‌هایم را که شنید، سرش را بلند کرد. با دیدنم اخم‌هایش درهم رفتند. دوباره مشغول کارش شد و در همان حال بی‌حوصله گفت:
_ برو پی کارت!
لبخند کجم بیشتر از تبسم، خاصیت یک پوزخند بی‌صدا را داشت. برخلاف حرفش گامی دیگر نزدیک شدم و درست روبه‌رویش قرار گرفتم. طعنه زدم:
_ چرا؟ دوست نداری پیشت باشم؟ اون اوایل آشناییمون که خیلی خوشت میومد کنارم باشی… هی راه به راه سر رام سبز می‌شدی… ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غنچه در رمان معشوقه مرداب غنچه
تصویر شخصیت اهورا در رمان معشوقه مرداب اهورا
تصویر شخصیت آرش در رمان معشوقه مرداب آرش
تصویر شخصیت فروغ در رمان معشوقه مرداب فروغ
تصویر شخصیت کامران خان در رمان معشوقه مرداب کامران خان
تصویر شخصیت بهار در رمان معشوقه مرداب بهار
تصویر شخصیت افروز در رمان معشوقه مرداب افروز
تصویر شخصیت مریم در رمان معشوقه مرداب مریم
تصویر شخصیت شیوا در رمان معشوقه مرداب شیوا
تصویر شخصیت پریسا در رمان معشوقه مرداب پریسا
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم

    0

    خسته نباشی عزیزم ممنونم بابت پارت ❤️❤️💋💋امیدوارم کارشون درست پیش بره

    ۳ هفته پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    ممنونم از نظرت جانم🧡

    ۳ هفته پیش
  • میم

    3

    من واقعا از اینا در شگفتم،مگه نمی بینن از اینجا فراررکرده،یعنی این دوسال نفهمیدن از اینا بیزاره،خیلی بیشعوریه که قاتل می دوننش یا گناه یکی دیگه رو پاش می نویسن ،از اهورا متنفر شدم 😮🙏🏻

    ۳ هفته پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    کینه‌ای که دارند با این فکرها از بین نمیره..

    ۳ هفته پیش
  • Mobina

    2

    اخ اخ این همون حرف هایی بود که تو دل منم بود که به اهورا بگم 🥲حالا بماند که دو کلمه هم دلم میخواد با آرش هم حرف بزنه😒🫠

    ۳ هفته پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    با آرش که تو حموم حرف زد.. ولی فعلا می‌خوان باهم سازمان رو نابود کنند نمیشه دعوا کنن..😂

    ۳ هفته پیش
  • Mobina

    2

    فقط دلم میخواد یه روزی برسه که اینا به پای غنچه بیوفتن هاا 🙃دیگه اون موقعست که آسوده خاطرم😌

    ۳ هفته پیش
  • ارغوان

    1

    آفرین دخترم غنچه 👍 بیشتر از این حرفها حق اون اهورا و خاندانشه 😤 سوگندجان لطفا ب دخترم غنچه کمک کن اهورا و خاندانش رو بترکونه 😄 حالا ب آرش کمی تخفیف بده 😄 با تشکر ❤️ مرسی برای رمان فوق العاده ات 👌❤️

    ۳ هفته پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم.. چشم اگه خودم رو راهی زندان نکردن حتما این کار رو میکنم😂🧡

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️