امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت چهارم :
عصبی به اتاق محیا رفتم.
او که با دیدن قیافهی خشمگینم تعجب کرده بود پرسید:
- چیشده؟! قیافت چرا این شکلیه؟!
کلافه روی صندلی نشستم.
- هیچی.. فقط گیر داداش دیوونت افتادم.
با تعجب پرسید: امیرعلی؟
قیافهام را بهت ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

سهیل۳۰
0امیر بی گزند همین امیرعلیِ..از همین الان دلم براش سوخت