پارت پنجاه و یک :
_ الو؟
صدای خوابآلودش آمد:
_ سلام عشقم.صبحت بخیر خانومم
ساکت ماندم.لحنش آنقدر عادی بود که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. سکوت و دلخوری مرا که حس کرد،ادامه داد:
_ آیداجان شرمنده دیشب خواب بودم.نتونستم جوابت تماس هاتو بدم.
چیزی درونم فشرده شد.
_ خواب بودی؟
در عین بی تفاوتی جواب داد:
_ آره خیلی خسته بودم خوابم برد.
چند لحظه سکوت کردم.دلم میخواست منØ
لطفا صبر کنید...
