تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت نود و یک :
لباس هایم را با یک تی شرت و شلوار ورزشی سفید رنگ عوض کردم و موهایم را دو تایی بافتم و کلاه سفیدی را هم با آن هماهنگ کردم و با کتانی های سفید از پله ها سرازیر شدم و بدون توجه به آنها که هنوز در سالن دور میز بودند یک بطری آب از یکی از خدمه گرفتم و بیرون رفتم.
یکی از لاین های سنگفرش را در پیش گرفتم و هندزفری را در گوشم گذاشتم و آهنگی را پلی کردم و شروع کردم به قدم زدن.
هوا مطبوع بود و آفتاب
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیز دلم ❤️ خوشحالم که دوست داشتید 😍 در مورد ترانه هم حس من این بود اگه امکانش باشه تو پارت های بعد تغییر میدیم رنگی میزاریم😉
۲ هفته پیشمطهره
0تورو خدا هر چه زود تر رنگیش کنید و عکس شخصیت های دیگه رو بزارید مثلا پارسا که پروندشو بسته شده رو حذف کنید
۱ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
چشم عزیزم. حتما این کار رو می کنم.😉 مرسی که همراهی می کنید💫🙏🏻
۱ هفته پیشآنا
0ممنون شرمندم نکنید
۲ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیز دلم❤️
۲ هفته پیشآنا
0خیلی خوب داستان داره خوب پیش میره ولی لطفا پارت ها را طولانی تر کنید از شانس شما من بی صبرم
۲ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
درود بر آنای عزیز و مهربونم❤️ به روی چشم بانوجان🫣✨
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

مطهره
0وایی خیلی خوب شد عکس بقیه شخصیت ها رو گذاشتین ای کاش شخصیت های بیشتر رو می داشتیم اینجوری خواندن داستان لذت بخش تره و اینکه من خیلی از اینکه عکس شخصیت ترانه سیاه و سفیده و نیم رخ هست گلایه مندم