رقص آتش به قلم مهسا ماهنما
پارت چهل و نهم :
[فصل چهارم_اخگر]
آتش، همیشه با شعلههایش دیده نمیشود.
گاهی بعد از تمام آن هیاهو، وقتی آخرین زبانهها آرام میگیرند و دود کمکم در تاریکی گم میشود، چیزی جز سکوت باقی نمیماند؛ سکوتی که آنقدر عمیق است که آدم را وادار میکند باور کند همهچیز تمام شده.
حریق خوابیده بود.
دیگر صدای سوختن چیزی به گوش نمیرسید. گرمایی در هوا نبود و خاکستر، آرام و بیحرکت، روی زمین نشسØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم
0پس چرا پارت جدید نمیاد
۳ هفته پیشهانیه
1اون متن اول پارتت راجب آتیش نبود؛ کندحس کردم راجب آنا هست
۴ هفته پیشهانیه
0این پارت خیلی خوب و قشنگ بود یه جوری که واقعا احساسات آنا برام قابل لمس بود
۴ هفته پیشآش دوغ
1الان اون کسی که داشت با آنا حرف میزد کی بود؟
۴ هفته پیشهانیه
1فقط چرا این پارت آنقدر کوتاه بودد😭
۴ هفته پیشهانیه
0فقط اون چند خط اول پارتت🫠🫠ما موردوم
۴ هفته پیشزهرا
0وای چقدر خوب وهیجان زده متشکرم دختر خوب خدا قوت
۴ هفته پیشفاطمه
0مرسی عزیزم قلمت مانا🥰
۴ هفته پیش...
3من همچنان منتظر پارت بعدیم خیلی دوس دادم ببینم آنا قراره چجوری اون فلشو گیر بیاره🤔🤔
۴ هفته پیش...
0وای خیلی خوب بود مرسی
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

Zoë
1بعد شانزده روز هنوز منتظر پارت بعدی ام👩🏻 🦯