پارت صد و شانزده :

***
دسته گل بزرگ رز سرخ را روی سنگ مزار سیاهش می گذارم و همانجا کنار قبرش می نشینم و همانطور که نوشته ی کوتاه روی سنگ قبر را می خوانم؛ یکی یکی شاخه های رز را بر می دارم و پرپر می کنم و روی مزارش می‌ریزم.
هر گلبرگی که از لای انگشتانم سُر می خورد و روی سنگ سیاه فرود می آید؛ صحنه ای پیش روی چشمانم زنده می‌کند. صحنه ها آرام و بی‌صدا مانند فیلمی کوتاه از ذهنم عبور می کنند و من تلخندی کمرنگ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    1

    خیلی قشنگ بود واقعا عالی تموم شد آریا و لاوین هر کدوم خطاهایی داشتن که باید اصلاح میشد زیبا بدون نقص واقعا دلم برای کارکترهای رمان تنگ میشه 😭😭

    ۴ هفته پیش
  • ماهین

    0

    در کنارش کلی عاشقانه های پر احساس مم حتما چندین بار دیگه این رمان رو هر وقت دلم برای آریا لاوین تنگ شد می خونم🥹🥹❤️❤️❤️

    ۴ هفته پیش
  • نارنین زهرا

    0

    مگه آدم چند بار عشق و علاقه شو ثابت میکنه؟؟ چند بار تموم تلاشش رو برای یه نفر می کنه که ثابت کنه عمیقا دوستش داره؟؟ تو اون خونه ممکن بود د آریا بدست برادر ناتنی لاوین کشته بشه اما جون ژیوار لاوین رو نجات داد و از خودش گذشت خداییش هیچ کسی هم خبر نداشت رفتن تو اون خونه ی ترسناک

    ۴ هفته پیش
  • هدی

    2

    بسیار زیبا ممنون خانم صبوری عزیز لذت بردم منتظر مابقی رمان های زیباتونم

    ۴ هفته پیش
  • نازنین

    1

    آریا واقعا عاشق بود همه جوره ثابت کرد آدم ها همه شون یه بدی هایی دارن واقعا مهم اینه قلبشون در نهایت چطوره هیچ آدمی بی نقص نیست قلب آریا سرشار از گذشت برای عشقش بود حتی از جونش گذشت و اون. بخطر انداخت و پا به پا تو تموم خطرات لاوین رو تنها نزاشت

    ۴ هفته پیش
  • نازنین زهرا

    0

    خیلی خوب بود خییلیی

    ۴ هفته پیش
  • سارا

    3

    قلبم تند می زد تا آخرش خوندم خداا لیدا جان مرسی واقعا با ابن رمان ثابت کردی بزرگترین محبتهای دنیا هم جای عشق رو پر نمی کنن 😭😭❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥

    ۴ هفته پیش
  • سارا

    1

    با هم هم اسم هستیم و هم نظر 🥰🥰 منم برای این پارت اشک ریختم ذوق کردم خندیدم دلم قیلی ویلی رفت ذوق مرگ شدم بخدا ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ لیدا جان معرکه است کارهاشون 🙏🙏

    ۴ هفته پیش
  • ستاره

    1

    با سکه تمومش،کردم اما اگه می دونستم اینقدر ر رمانش عالیه از اول عضو میشدم واقعا ارزشش رو داشت مرسی نویسنده ی عزیزم

    ۴ هفته پیش
  • مهسا

    2

    نویسنده ی عزیز واقعا دست مریزاد خسته نباشی منتظر مابقی کارهای عالیت هستم قلمت درخشان و مانا ✨️✨️✨️✨️

    ۴ هفته پیش
  • مهسا

    2

    برای پناه بودن سهیل مخصوصا عاشقانه های همراه با غرور آریا 🥹🥹

    ۴ هفته پیش
  • ماهین

    1

    عالی بود 👏👏❤️❤️❤️❤️❤️❤️💫💫

    ۴ هفته پیش
  • ماهی

    1

    چقدر قشنگ تموم شد 🥺🥺

    ۴ هفته پیش
  • زری

    2

    خیلی قشنگ بود واقعا خسته نباشید نویسنده ی عزیز پایانش واقعا زیبا

    ۴ هفته پیش
  • میم

    1

    خانواده براش کردن،الانم اصلا دلم برای ژیوار نمی سوزه،لاوین واقعا لیاقت عشق پاکش رو نداشت،همون بهتر از این بلاتکلیفی راحت شد 😏🙏🏻

    ۴ هفته پیش
  • میم

    1

    راستش این پایان رو اصلا دوست نداشتم،یعنی یه آدم به بهانه عشق از هرچی بی رحمی کتک و حتی خیانت در حقت بکنه بعد بگیم چیزی نیست که زیادی عاشق بوده،چه تضمینی هست فردا با یه شک و بهانه جدید اینا تکرار نشه،لاوینم ثابت کرد یه شخصیت بی ثبات داره،همیشه هم سکوت کرد،چه در برابر ظلم آریا،چه انتخابی که بعدش خانوا

    ۴ هفته پیش
  • فلور

    3

    رمان قشنگیه مرحبا داره نویسنده ی عزیز

    ۴ هفته پیش
  • زری

    3

    خیلی آخرش قشنگ بود اون صحنه ی کودکان کار لاوین و سرنوشتش که مرور میکرد😭😭

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️