لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت صد و پانزده :
دست زیر پاها و کمرم می برد و مرا از روی صندلی اتومبیل جدا میکند و به سینه اش میچسباند.
لبخندش شبیه لبخند نیست اما همین که برگشته کنارم؛ برایم کافیست و دلم را قرص میکند.
دستانم را دور گردنش حلقه میکنم و صورتم را به سینه اش می سایم!
- می دونستم تنهام نمیزاری عزیز دلم!
می دونستم برمی گردی...
سرش را سمت آسمان می گیرد و پلکهایش را روی هم می فشارد و اشک از گوشه ی چشمانش فرو می
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
دلارا
2نویسنده جان پایه ی تموم رمانهاتون شدم مرسی دست مریزاد. اقعا 👏👏
۲ هفته پیشنیاز
1عالیی وای قلبممنم❤❤
۷ روز پیشمهسا
1منم همین طور ❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥
۶ روز پیشماهین
1آخا آخ آخ تب کنم شاید پرستار بالینم تو باشی قلبم رفت واسه این وابستگی عاشقانه 💔💔🤩🤩🥲🥲
۶ روز پیشتارا
2میگن کسی که دچار روان پریشی میشه دروغ نمیگه لاوین قلبا عاشقه
۷ روز پیشسهیل زاده
1قلمتون توصیفات صحنه ای خوبی داره موفق باشید خانم صبوری
۲ هفته پیشسوگل
0منم واقعا روی همین اصل رمان رو خربدم🥰🥰
۷ روز پیشنیاز
0حبگرم کباب شد برای لاوین مادرر
۷ روز پیشندا
0این اگه عشق نیست پس چیه؟؟ الان دیگه حالش دست خودش نیست که بگیم از قصد آریا آریا میکنه👍👍
۷ روز پیشفاطی
1یعنی اصلا انتظارش نمی رفت دوباره آریا به رمان برگرده من گفتم دیگه با ژیوار زندگی میکنه
۲ هفته پیشفاطی
0همه چیز عالی بود مرسی
۲ هفته پیشدلارا
2الهی بگردم میگه الان چشم باز کنم تو دوباره رفتی 😭😭
۲ هفته پیشدلارا
1آریا جوری قهرمانانه برگشته که الان همه به چشم ناجی بهش نگاه مبکنن
۲ هفته پیشعسل بانو
3رمان بسیار عالی بود تا اینجا ممنونم واقعا
۲ هفته پیشصبحی
2بی نظیر بود واقعا بسیار شوکه کننده و غیر قابل انتظار
۲ هفته پیشصبحی
1انگار که روحش داره با وجود آریا بهبود پیدا میکنه
۲ هفته پیشملی
2فقط یه عشق واقعی اینطوری تو شرایط روحی روانی بد یاد آدم میمونه
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

اشرف
2خیلی زیبا بود لذت بردم اینکه نمیدونستی ته داستان چی میشه ممنونم عزیزم ان شاالله همیشه موفق باشی