لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت صد و پانزده :
دست زیر پاها و کمرم می برد و مرا از روی صندلی اتومبیل جدا میکند و به سینه اش میچسباند.
لبخندش شبیه لبخند نیست اما همین که برگشته کنارم؛ برایم کافیست و دلم را قرص میکند.
دستانم را دور گردنش حلقه میکنم و صورتم را به سینه اش می سایم!
- می دونستم تنهام نمیزاری عزیز دلم!
می دونستم برمی گردی...
سرش را سمت آسمان می گیرد و پلکهایش را روی هم می فشارد و اشک از گوشه ی چشمانش فرو می
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
دلارا
2نویسنده جان پایه ی تموم رمانهاتون شدم مرسی دست مریزاد. اقعا 👏👏
۱ ماه پیشنیاز
1عالیی وای قلبممنم❤❤
۴ هفته پیشمهسا
1منم همین طور ❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥
۴ هفته پیشماهین
1آخا آخ آخ تب کنم شاید پرستار بالینم تو باشی قلبم رفت واسه این وابستگی عاشقانه 💔💔🤩🤩🥲🥲
۴ هفته پیشتارا
2میگن کسی که دچار روان پریشی میشه دروغ نمیگه لاوین قلبا عاشقه
۴ هفته پیشسهیل زاده
1قلمتون توصیفات صحنه ای خوبی داره موفق باشید خانم صبوری
۱ ماه پیشسوگل
0منم واقعا روی همین اصل رمان رو خربدم🥰🥰
۴ هفته پیشنیاز
0حبگرم کباب شد برای لاوین مادرر
۴ هفته پیشندا
0این اگه عشق نیست پس چیه؟؟ الان دیگه حالش دست خودش نیست که بگیم از قصد آریا آریا میکنه👍👍
۴ هفته پیشفاطی
1یعنی اصلا انتظارش نمی رفت دوباره آریا به رمان برگرده من گفتم دیگه با ژیوار زندگی میکنه
۱ ماه پیشفاطی
0همه چیز عالی بود مرسی
۱ ماه پیشدلارا
2الهی بگردم میگه الان چشم باز کنم تو دوباره رفتی 😭😭
۱ ماه پیشدلارا
1آریا جوری قهرمانانه برگشته که الان همه به چشم ناجی بهش نگاه مبکنن
۱ ماه پیشعسل بانو
3رمان بسیار عالی بود تا اینجا ممنونم واقعا
۱ ماه پیشصبحی
2بی نظیر بود واقعا بسیار شوکه کننده و غیر قابل انتظار
۱ ماه پیشصبحی
1انگار که روحش داره با وجود آریا بهبود پیدا میکنه
۱ ماه پیشملی
2فقط یه عشق واقعی اینطوری تو شرایط روحی روانی بد یاد آدم میمونه
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اشرف
3خیلی زیبا بود لذت بردم اینکه نمیدونستی ته داستان چی میشه ممنونم عزیزم ان شاالله همیشه موفق باشی