پارت پنجاه و یک :




بالاخره مهمونی داشت تموم می‌شد.

صدای خنده‌ها کم‌کم جای خودش رو به خداحافظی‌های پشت سر هم داده بود و هر کسی دنبال کفش و کیف خودش می‌گشت.

من اما از اول تا آخر، بیشتر از اینکه حواسم به مهمونی باشه، توی فکر بودم.

فکر حرف‌های سهیل...

فکر تماس برزین...

و بیشتر از همه، اون جمله‌ای که هنوز مثل یه زخم تازه توی ذهنم تکرار می‌شد.

"ترنم تمام زندÚ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت برزین در رمان خفته در راز برزین
تصویر شخصیت ترنم در رمان خفته در راز ترنم
تصویر شخصیت بلوط در رمان خفته در راز بلوط
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    بلوط جان همین جوری مامانت قربون صدقه سهیل بره داماد خودش میشه اونم که بدش نمیاد خیلیم دوست داره. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️