بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت صد و پنجاه و پنجم :
به پتوی توی بغلش نگاه کردم؛ خواستم بهش نزدیک شم که درد بدنم نذاشت، ترسیدم دوباره خونریزی کنم، برای همین همونجا موندم و تنها با نگاه اشک آلوده ام بهش خیره شدم.
حرفم رو نزده شنید و خواستهٔ قبلیم رو فهمید.
به آرومی کنارم روی تخت نشست و لبهٔ پتو رو کنار زد.
درست سمت چپ و نزدیک قلب بی قرارم پتوش و روی تخت گذاشت و لبه هاش رو باز کرد.
تا جایی که ممکن بود بهم نزدیکش کرد.
به آرومی سرم
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
مینو
0البته درمواقعی که اریک سخت و بداخلاق بوده این آیرین بوده که با محبت و دلبری نرمش کرده برای همینه اریک آیرین رو میپرسته چون توی سخت ترین شرایط هم کنارش بوده و بهش عشق داده
۵۳ دقیقه پیشمینو
0به نظرم عشق اریک هزاران برابره نسبت به آیرین،انگار آیرین رو میپرسته
۵۶ دقیقه پیشمریم
0خیلی ممنونم عزیزم خسته نباشید ❤️❤️💋💋
۱ ساعت پیشSky
0خسته نباشی عزیزم ♥️🌸
۱ ساعت پیشMobina
0اینقدر اریک با ظرافت و لطافت با آیرین رفتار میکنه ها من قند تو دلم آب میشهه🥹
۲ ساعت پیشMobina
0امیدوارم هیچ کسی زایمانش اینقدر بد نباشه ولی واقعا امیدورام همه یه اریک داشته باشن بابا مرد کم جنتلمن باش بخدا من توقع ام از پارتنر آیندم دیگه به بی نهایت رسیده😅😁
۲ ساعت پیشYas
0مرسی نویسنده که همیشه منظم پارت های با کیفیت می ذاری هیچوقت نشده نفرستی🫂🌺
۲ ساعت پیشAvin
0والا منم می ترسم، انقدر نگرانم حد نداره خدا کنه اریک نره، میدونم که نباید ترکش کنه! کاش کنارش بمونهه😢
۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

الهه
0کاش همه مردا مثل اریک بودن سخته زایمان کنی و طرف مقابل اینو یه پدیده عادی و دردش رو یه درد طبیعی جلوه بده البته نیازه همه مردا موقع زایمان مثل اریک جان بالاسر خانومی باشن تا با رد کردن سکته بفهمن ک زنها بزرگترین فداکاریشون به دنیا آوردن فرزند اوناس