مهجوری به قلم معصومه علیایی
پارت بیست و نهم :
مرده باشد؟ چه کسی با یک ضربهی کوچک میمرد ولی با این حال گفتهی آنتونی باعث نگرانیاش شد که انگشتش را زیر بینی ویلیام گرفت. برخورد گرمای نفسش را که متوجه شد، نفس آسودهای کشید و حینی که دوباره ضربهای به صورت او میزد جواب داد:
-زندهست.
ادامهی حرفش رو به ویلیامِ هنوز بیهوش بود.
-چشماتو باز کن پسر.
این بار صدایش به گوش او رسید که بلاخره دست از عالم بیهوشی کشید و به آرامÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
حقش بود بمیره ولی حیف که نشد
۳ هفته پیشدختر صحرا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره، بازم با شخصیتش آشنا میشیم جلوتر
۴ هفته پیشفاطی
0وای از وقتی که دروغی برملا شود..
۴ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
نمیذارم برملا بشه😁
۴ هفته پیشفاطی
0تشکر عزیزم
۴ هفته پیشفاطیما
1چیزیش نشد که 🤣 خداروشکر میشکا چیزیش نشدا مرسی قشنگم قلمت محشره دختر✨️🩷 بی صبرانه منتظر پارت بعدیم خسته نباشی💕
۴ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
چیزیش میشد دردسر میشد برا استیون و آنتونی،مرسی عزیز دلم
۴ هفته پیشحدیث
1وای😂😂عاشق نقش بازی کردن استیون برای ویلیام شدم😂 حالتش اینطوری بود که: کی؟ من؟ نه! از چی حرف می زنی ویلیام جان😂😂
۴ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
والا من که ندیدم کی زد پس کلهات😂
۴ هفته پیشحدیث
0خوبه خداروشکر میشکا هم تونست یه دروغی سر هم کنه که جاوید و بقیه بهش شک نکنن
۴ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره وگرنه دردسر بدی میشد
۴ هفته پیشحدیث
0ولی..نکنه این کینه بازهم کار دست میشکا بده؟ ویلیام عوضی بازم میاد سراغش، نه؟😐 این بار دیگه چجوری میخواد بخیر بگذره؟ نکنه اتفاقی که ازش می ترسیم پیش بیاد؟
۴ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
شاید دوباره اومد سراغش😁
۴ هفته پیشحدیث
0مرسی بابت پارت معصومه جانم، خسته نباشی🤍🤝
۴ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
قربونت شما برم من
۴ هفته پیشحدیث
1ولی دقت کردید محبت میون میشکا و جاوید چقدر قشنگه؟ بعد ما با داداشامون سگ و گربه هستیم🙂😂
۴ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
جاوید خیلی هوای خواهرشو داره🥺
۴ هفته پیشیاس
0خیلی خیلی خوب بود هرچقدر میگذره بیشتر عاشق استیون و عشق پاکش میشم و میفهمم که عشق حد و مرز و کشور و..نداره مهم نیست افراد چقدر متفاوت باشن مهم نیست از یک دین یا یک فرهنگ و یک کشور نباشن واقعا قلمتون قابل تحسین هستش میشه تعداد پارت گذاری رو بیشتر کنید در هفته 2پارت یا3پارت بزارین
۴ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
دقیقا عشق هیچ حد و مرزی نمیشناسه حتی اگه هم زبون نباشین،به زوری روزای پارتگذاری بیشتر میشن عزیزم
۴ هفته پیشمامان عسل
0خسته نباشی معصومه جان مثل همیشه عالی بود ..کاش زود به زود پارت بزارین مشتاق خواندنش هستم 🥰
۴ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
روزای پارتگذاری به زودی تغییر پیدا میکنن
۴ هفته پیشفخری
0معصومه جان عالی بود خدا قوت عزیزم مرسی از رمان بی نظیرت قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞
۴ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم مرسی ازت
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

سارا
0بگیره همون ویلیام بی پدر و بکشه چه کینه ام میگیره 💚