بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت سی و هشتم :
خوشبختانه مزون آنروز خیلی شلوغ نبود، فقط یک مورد توی فاکتورهای خرید پیش آمده بود که به لطف روشا حل شد
- چه خوب که هستی، تنهایی حوصلم نمیکشید این فاکتورا رو بررسی کنم
- کاری نکردم... آره یکم حوصله میخواد
روشا نگاهی به ساعتش انداخت و گفت:
- شهاب
- جا... بفرمایین
- میشه من امروز زودتر برم، هنوز کلی از کارای پروژه استاد صفایی مونده
- آره عزیزم برو
روشا کیفش را برداشت ک
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو شریفی | نویسنده رمان
کاش🙈
۴ هفته پیشJester
0چقد این شهاب خوبه
۴ هفته پیشهناسه
5نویسنده جون حداقل دلیل این کارش رو بگو تا ما کمتر بهش بدو بیراه بگیم و ازش متنفر باشیم و با فحش هامون شادش کنیم
۴ هفته پیشزهرا
1سلام عزیزم ممنون که هرشب پارت جدید میزاری عالی بود خداقوت
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

بهار
0کاش میفهمیدم تو سر روشا چیه. میخواد با شهاب چکار کنه؟