پارت پنجاه و سوم :

حتی حقارتِ برق شده که به چشمانِ ترنج افتاده بود هم نگاهِ رامین را از موضعش پایین نکشید. طوری که در مکثی کوتاه مردمک گرداند میانِ مردمک‌های او. گوش سپرد به صدای آرامِ بارشِ باران و موسیقیِ نفس‌های تندِ این زن. در آخر چنانکه که شعله‌ی نفس‌هایش انبارِ باروت را زیرِ پوستِ سردِ ترنج به انفجار رساند خیره به چشمانش لب باز کرد:

- می‌تونستی برای نجاتِ خودت و پسرت تظاهر کنی که با من کنار

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت حافظ در رمان بالانس حافظ
تصویر شخصیت نوا در رمان بالانس نوا
تصویر شخصیت لاله در رمان بالانس لاله
تصویر شخصیت رامین در رمان بالانس رامین
تصویر شخصیت برزین در رمان بالانس برزین
تصویر شخصیت ترنج در رمان بالانس ترنج
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    وای امیدوارم اینجا دیگه راز رامین برملا بشه

    دیروز
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    باید دید چی میشه🍃

    ۱۵ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️