معشوقه مرداب به قلم سوگند عزیزی
پارت هشتاد و هشتم :
سرم را به تاسف تکان دادم و وارد اتاق شدم. نگاهم را چرخاندم و آرش را روی تخت دیدم. پس اهورا آمده بود به بهانه گذاشتن آرش روی تخت از او اطلاعات بگیرد. دوربینهای عمارت باعث شده بودند تمام کارهایمان نمایشی باشد. کاش هرچه زودتر همه چیز تمام میشد و از این بازی مسخره رها میشدم. نگاهم را با حرص به چهره خونسرد و چشمان بستهاش دوختم. صاف دراز کشیده بود. مانند مجسمهای که سالها تکان نخورده اسØ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

سوگند عزیزی | نویسنده رمان
😐😑 نامزد اهورا😭 یک امتیاز منفی😂
۴ هفته پیشدویار❤️
0ای خدا دوست دارم برم غنچه رو بغل کنم و باهاش گریه کنم 😢
۴ هفته پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
عزیزم🥲🧡
۴ هفته پیشمیم
2یعنی واقعا پیداش کرده،ممکنه امروز توی شکارگاه بوده پیداش کرده باشه ؟؟ولی چرا باید الکی این حرفو بزنه 😮🙏🏻
۴ هفته پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
احتمالا پیدا کرده دیگه😅
۴ هفته پیشمریم
1خسته نباشی عزیزم ❤️ یعنی غنچه مدارک رو پیدا کرده 🤔
۴ هفته پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
احتمالا 😅
۴ هفته پیشMobina
2یه ادم تا چه حد میتونه درد رو تحمل کنه وقتی فکر میکنم کل غنچه از کودکی یه روز هم نبوده خودش باشه و بعد که فکر کرده خودشه به بازی گرفته شده واقعا دل آدم میگیره💔
۴ هفته پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
دقیقا💔🥲
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

🦢آواز قو🦢(زن اردوان)
0شیوا کی بود 😂😭