پارت نهم :
شب دوباره همه دور هم جمع شده بودند و بساط مشروب و قمار و تریاک کشی داشتند. غزل انگار بیخیال گوشواره شده بود که مدام صدای خندهاش در اتاق میپیچید. منیژه به آشپزخانه رفت تا ببیند رحیم برای شام چه درست کرده است، در قابلمه را که برداشت با ماکارونی بیرن ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
