پارت هشتاد و سوم :
***
کت و شلوار مشکی با برشهای تیز و جذب، روی تنم فیت نشسته بود. موهام رو باز گذاشته بودم و روی شونههام ریخته بودمش.
توی آینهی آسانسور به خودم نگاه کردم.
این آیناز با اون دخترکی که توی تستهای اولیه لباس خاکستری رنگ سرتاسری پوشیده بود و فقط دنبال بقا و انتقام بود، کیلومترها فاصله داشت.
کی فکرش رو میکرد که قراره به اینجا برسم؟
در آسانسور با صدای کشداری باز شد و بوی سر
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
کوهی
1منم بودم اینشکلی
۱۶ ساعت پیشنیلاب
3همه این طور بودن
۳ ساعت پیشMaha
6وای حس خوبی نسبت به قسمت های بعد ندارمم😂😭. چرا حس میکنم به سوپرایز خیلی پشم ریزون قراره ته ابن رمان اتفاق بیوفتهه. ولی عالیی بود، بیخیال بیایین از لحظه لذت ببربم، ویو ره رهه، له شدن حامده رهه 😃😎🫡
دیروزنیلای
3من فکر می کنم دو سه تا پارت دیگه رمان تموم می شه البته امیدوارم اینطور نباشه چون من دارم با این رمان زندگی می کنم و هیچ تصوری از پایانش ندارم
۳ ساعت پیشMelorin
5وای اونجایی که همینجوری سرشو می کوبید زمین یه جوری شدم نه اینکه دلم بسوزه واسع حامدا ولی یکجوری بود
۱۴ ساعت پیش...✨
3بی نظیر..بی نظیر..تشویق تشویق👏عالی بودد.وای خدا یه سایفر برای من پست کنین.عاا سادیسمی عزیزم عالی🫠👌🤌🙃
۲۲ ساعت پیشسارا
3مگان جون این پارت عالی بود ممنون خسته نباشی ✨🔥
۲۳ ساعت پیشآرزو
2واایی عالی بودد مرسیی بیی نظیرر🫀🫀
دیروزنیلوفر ابی
2بینظیر خدا قوت سلامت باشید خسته نباشید
دیروزلیا
9مگان ایشالا که پارت آخر قراره دعا بخونن دیگه؟حالا همچین مهمم نیست که حتما دعای کمیل باشه ما به یه ماچ با تشریفات کوچولوو انقدر👌هم اکتفا میکنیمم
دیروزلیا
11مگان من یه آرکا میخوام 😐 زندگی به من یه سایفر بدهکارهه وایی چقدر دلم خنک شد آخیشش وای فقط اون بخشش که گفت (میگاممت حرومزاده)ببین یعنی تصورش خیلی باحال بود🤣🤣
دیروز...
8حداقل پارت آخر یه صحنه بیار مگانن😭
۲ روز پیشنازی
3اخیشش دلم خنکک شدد
۲ روز پیشنیلو
6جوون به استایل آیناز😂🤌🏻✨🎀
۲ روز پیشنیلو
3حامد جرئت کردی با وجود آرکا سمت آیناز اسلحه بگیری؟! بیا حالا باید لاشه تو جمع کنن😂
۲ روز پیشسوگند
3نویسنده ی عزیز رمانت خیلی خوبهپارت هیجانی بود.. به هرحال خسته نباشید و امیدوارم کنکور قبول بشین🎀
۲ روز پیشنیلو
5بالاخره این حامد سگ صفت به سزای اعمالش رسید..
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

خدازده
6فقط من بودم که اون لحظه آرکا داشت سر حامد رو میشکند یه لبخند شیطانی رو لبم بود یا همه همینطوری بودین