پارت صد و یک :

نعنا بدونِ گفتن حتی کلمه‌ای، دهنش رو بست و با قدم‌هایی که از ترس سست شده بود راه افتاد. قرار بود خونه بره...
اما با وجود میراث؟
نکنه قرار بود میراث اون‌رو تحویل ماجان و بابا صالح بده و بگه دخترتون تمام این مدت جاسوسی می‌کرده...
اگه همچین اتفاقی می‌افتاد، برای همیشه از خونه طرد می‌شد. مثل روز روشن بود. هرچه‌قدرم که عزیز دردونه بود، بازهم این چیزی نبود که خانواده‌ش بپذیرنش.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ دقیقه پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت مدرسه در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) مدرسه
تصویر شخصیت آوا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) آوا
تصویر شخصیت دارا و پویا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) دارا و پویا
تصویر شخصیت آرتان در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) آرتان
تصویر شخصیت نعنا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) نعنا
تصویر شخصیت یونا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) یونا
تصویر شخصیت میراث در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) میراث
تصویر شخصیت مانی در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) مانی
آخرین نظرات ارسال شده
  • Mosh

    0

    سلام اولین نفر هستم میرم که این پارتو بخونم😂🫡

    ۸ دقیقه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️