پارت صد و پانزده :

تمام شب رو با ناراحتی و احساس خشم شدیدم به اون عوضی توی جام غلتیدم. اگر برادرای خودم رو توی زندگیم ندیده بودم، قطع به یقین میگفتم که همه‌ی مردها یا عوضی و یا هیزن!
نمی‌دونم چقدر چرخیدم تا خوابم برد اما صبح تا چشم باز کردم ساعت ۱۱ شده بود.
بعد از شستن دست و صورت و دم کردن چای به اتاق پدرام رفتم و وقتی بعد از در زدن جوابی نشنیدم وارد شدم.
جای هر دوشون خالی بود. پرهام که دو سه روزی بود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    کشتن کمه باید بمیره هی زنده بشه دوباره بمیره آدم انقدر گوه انقدر سست😔😠😡🤬

    ۷ دقیقه پیش
  • Zak

    0

    واای چه حرفایی سنگینی.. این حرفا هرکسی رو از پا درمیاره

    ۳ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️