پارت صد و سی و دوم :

نسیم بهاری زیر سایه‌ی ابرهای مهربان عصرگاه، خنکای لذت‌بخشی داشت؛ اما آیا کسی بود از این نسیم لذت ببرد؟ صامت آهنگر که نه! یادش نمی‌آمد آخرین‌بار کی وارد آهنگری شده و درش را تخته کرده بود. از درش که بابک شکسته بود، گذشت و وسط آهنگری دودآلود که بوی کهنگی سنگ و آهن سرد در فضای خفه‌اش پیچیده بود، ایستاد. آفتابی نبود که از چهارچوب به قامتش بتابد، سایه‌ای شاید به سنگینی حضور خود در زندگی خاÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • macani

    0

    مردک گربه صفت😒😒

    ۳ هفته پیش
  • Zeynab

    0

    زالو شرف داره به این یارو چندش کاش مثل دایناسور ها نسل تو هم منقرض میشد انقدر حال بهم زنی😒😒

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    واقعا کاش نابود میشد ولی..

    ۳ هفته پیش
  • زهرا

    1

    عالی عالی عالی عالیی🌱💋👌🙏💗😘🌺🥰💫🤗❤️

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ^^🤍

    ۳ هفته پیش
  • آرزو

    0

    مهدیه جون بذارحداقل آخررمان دوتازوج سالم خارج شن والااینجوری که صامت داره نسل کشی میکنه میترسم بجانسل بختیارنسل خودشونفله کنه🤣🤣

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اونجوری که خوبه😂

    ۳ هفته پیش
  • آرزو

    1

    اولین نفری که نمونه کامل شیطان درزمین روبهم فهموندوخیلی اولین های دیگه که خودش یه پارته..امااین کاش الان نوشیدیم مخ نازنینوداشتو گول این یه چشمونخوره دلم نمیخوادنوشادحالاکه اینقدگوگولی شده دوباره ازچشم بیفته وجزاون اگه کاری کنه نقشه من برای زوج شدنش باسایدابهم میخوره حیفه

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    پس هنوز زوجش میکنی با سایدا😁

    ۳ هفته پیش
  • آرزو

    1

    توعمرم فک نمیکردم کسی روبشناسم که اینقدچرت بگ صامت راست میگه توهمه چیزاولینه منتها نه برانازنین برای خواننده های گلگونه اولین نفری که وقتی یادرمان گلگونه میفتم میخوام خفش کنم اولین نفری که دیدم نسبت به شخصیت خبیث دررمان هارو۳۶۰درجه عوض کرداولین نفری که اگه جاداشت بادل وجون حسابشوکف دستش میذاشتم

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    تنها اولین‌های واقعیِ صامت همینان😂

    ۳ هفته پیش
  • معصومه

    1

    واقعا حق گلگونه میلیونی شدنه✨💅 انقد که از همه لحاظ کامله و از هر زاویه ای ببینیش نمیتونی هیچ ایرادی روش بذاری بس که همه چیش حرفه ایه، حتی نویسندشم یه خانم خوشگل مهربون و مسئولیت پذیر به اسم مهدیه ست که همیششه و در همه حال همه کارا و نوشته هاش درجه یکه و کامل درست عین خودش😎🔥💅

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ماچ بهت قشنگترینم^^

    ۳ هفته پیش
  • معصومه

    0

    منی که موندم تو کف ادامه و دارم با خودم دو دوتا چهارتا میکنم ببینم چقدر تا پنجشنبه مونده، ظاهر حسابم میگه پنج روز ولی باطنش یه قرنهه😭 تازگیام پارتا همش جای حساس کات میشن رسما میمونم تو خماری تا پارت بعدی بیاد😭 مهدیه عشقم به نظرم میتونی رو مقوله ی پارت هدیه بیشتر و دقیق تر فکر کنی، مگه نه🙄😂🎀

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اگه بازخوردا خوب باشن پارت هدیه هم دارم^^

    ۳ هفته پیش
  • معصومه

    0

    از هر ده تا چرت و پرتی که این پارت صامت گفت بیست و هشت تاش مزخرف بود. یارو رسما یه متجاوز بی آبروی انتقامجوی ترمز بریده ست که برای رسیدن به انتقام کذاییش بابت بلایی که خودش متهم ردیف اولشه افتاده به جون همشون داره دهن مهنشونو سرویس میکنه، دیگه بلا موند سرشون نیاری مردک؟ بسه دیگه، یه جا وقتشه بمیری

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    مگه میمیره؟ جاودانه شده صامت😂

    ۳ هفته پیش
  • معصومه

    0

    وای.. حالا خوبه بیاد کل ماجرای گذشته رو برای نوشادم تعریف کنه.. البته من از خدامه یه نفر پیدا شه پاشو بذاره رو خرخره فرخ یه جماعتی و از شرش خلاص کنه ولی مشکل اینه حرفای صامت یه سرش میرسه به کیسان، یعنی کاش فقط فرخ بود، این مرتیکه گاومیش پلشت داره نوشاد و علیه کیسانم پُر میکنه خدا میدونه چی تو سرشه

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    همین.. فقط پای فرخ وسط نیست..

    ۳ هفته پیش
  • معصومه

    0

    حالا اومده برای من خاطراتش با نازنین و مرور میکنه؟ میخواد نسل کُشی راه بندازه؟ برو کنار بذار باد بیااد بابا.. صامت حتی قبل از ماجرای اون انبارم رفته رفته خودشو از چشم نازنین انداخته بود چون داشت نشون میداد مرد موندن تو روزای سخت نیست و موقعیت بد شه رنگ عوض میکنه باز با این حال نازنین پاش موند

    ۴ هفته پیش
  • معصومه

    0

    و بازم خودش بود که خراب کرد.. الانم که باز زبون عشقش به نازنین مالکیته! دختره مال منه! واسه من ساخته شده! مرتیکه در جریانی که نازنین خونه و ماشین نیست و انسانه؟ نیاز دارم همینجا نوشاد پرتش کنه تو اون کوره و بعدم کوره رو روشن کنه، باور کن با یه دیس ایز دی اِند کار تمومه همینجا، فرخم یه کاریش میکنیم

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    صامت عوض نشده که هیچ، بدترم شده..

    ۳ هفته پیش
  • معصومه

    0

    صامت یه جوری داستانو تعریف میکنه که من اگه شخصا یه دور گلگونه رو نخونده بودم و فقط اتفاقی این پارت و وا میکردم احتمال داشت بگم آخی ببین چیکارش کردن که اینجوری روانی شده! البته حالا من منکر غلط فرخ نمیشم (هرچند بهترین کار ممکن بود🎀)ولی باز تقصیر خودشم بود، فرخ داشت اذیت میکرد ولی صامتم خودش خراب کرد

    ۴ هفته پیش
  • معصومه

    0

    به جای اینکه عین آدم وایسه کنار نازنین و براش بجنگه ترسو عقب کشید و نازنین و سور کرد، اگه واقعا رگ غیرتی داشت که سر ماجرای کیسان بزنه بیرون خودش با نازنین میرفت اهواز و با کیسان حرف میزدم، کیسان گذشتن بلد بود، میکشید کنار ولی صامت حتی اینکارم نکرد. حتی ابزار انتقامشم باز سایدای بیچاره بود

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    درسته، صامت وقتی شروع به جنگیدن کرد که نازنین رو از دست داده بود، اونم با سایدا که هیچ ربطی به ماجرا نداشت..

    ۳ هفته پیش
  • معصومه

    0

    بچم نوشاد و غیرتش سر سایدا رو قربون که اونجور گفت با وجود فاصله بینشون بخاطر فرخ بازم سایدا خواهر کوچیکشه🥺✨ اگه یه ذره.. فقط یه ذره از غیرت این بچه رو این صامتِ بی غیرت داشت که الان حال و روز اهل گلگونه این نبود، یعنی خداشاهده همشون هرچی میکشن از بی غیرتی سر به فلک کشیده ی فرخ و صامته، سیب زمینیا

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    وای دیدی.. خیلی قشنگ گفت خواهر کوچیکمه^^

    ۳ هفته پیش
  • معصومه

    0

    من که میدونم تو جمجمه صامت جای مغز کاهگِل گذاشتن ولی نمیتونم ثابت کنم🍃 میزان نفهمی و پیاز بودن این بشر تو باورم نمیگنجه. ببین خودش میخاره ها تا کیسان بزنه اون یکی چشمشم کور کنه، به نظرم وقتشه کیسان یه اقدامی برای فلج کردنشه کنه، فرخ گفت نکشتش فقط نگفت کاری نکن روزی هزاربار آرزوی مرگ کنه🙄😂🍃

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    هوشمندانه گفتیا😂

    ۳ هفته پیش
  • معصومه

    0

    کاش نازنین به نوشاد از عشقش به کیسان میگفت.. الان نوشاد فکر میکنه لابد نازنینم سه ساله به اجبار با کیسان زندگی میکنه و چیا که مثلا تجربه یا تحمل نکرده. همینجوریشم نوشاد بخاطر یاسمین با کیسان تو قیافه بود که حقم داره تا حدی ولی صامت.. صامت عوضی داره هیزم به تنورش میریزه که داغش کنه بدتر

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    از دست این صامت..

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️