نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت چهل و چهارم :
نیشخندی زد و بدون این که چیزی بهم بگه، دست به سینه تکیه به صندلی داد و به عمق چشمام زل زد. برای یک لحظه احساس کردم که دنیای درون چشمام رو مثل یک فیلم عاشقانه و هیجان انگیز، تماشا کرده.
سوال اولم رو پرسیدم:
-وقتی که مقتول رو به قتل رسوندی، یه قتل از پیش برنامه ریزی شده بود یا نه؟
با خونسردی تمام یک تای ابروش رو بالا داد.
-خیلی یهویی شد، کاملا سوپرایزی. در حدی که حتی خودم هم نف
لطفا صبر کنید...

دختر صحرا
0فقط اونجا که گفت سلاح رو خوردم🤣