پارت چهل و سوم :

سایکو شانه ای بالا انداخت و چشماش رو توی حدقه چرخوند. انگار چیز بامزه ای رو بهش گفته باشن و اون بخواد رد کنه. با کلافگی دستی به یقه ی کتم کشیدم و درحالیکه صندلی رو عقب می کشیدم تا بتونم پشت میز بشینم، رو کردم به نگهبان و گفتم:
-می شه لطفا اون پوزه بند رو بردارین؟ ما توی یه قرار ملاقات هستیم.
نگهبان برگه ای جلوی روی سایکو گذاشت و گفت:
-امضا کن.
چقدر با لحن خشنی صحبت می کرد! انگار پ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nil

    0

    نمی دونم چرا اصلاا از ادام حس خوبی نمی گیرمم نباید بهش اعتماد میکردد

    ۲ روز پیش
  • دختر صحرا

    0

    سایکو بیچاره واقعا پوزه بند؟ببند دهن خودشون

    ۴ روز پیش
  • دختر صحرا

    0

    نهه چرا اینجا تموم شد

    ۴ روز پیش
  • نور

    0

    آقا چقدر کوتاه بود

    ۵ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️