راند آخر به قلم عارفه کشیر
پارت سی و یک :
وقتی پیجش را فالو کردم، چند لحظهای فقط به صفحهی گوشی خیره ماندم.
نمیدانستم چرا هنوز اینجا هستم.
چرا باید میان آن همه صفحه و عکس و آدم غریبه، صفحهی او را باز نگه میداشتم؟
انگشتم بیاختیار روی قسمت نظرات رفت.
قبل از آنکه فکر دیگری به ذهنم برسد، نوشتم:
- حق با شما بود، آقای هنرمند.
چند ثانیه انگشتم بالای دکمهی ارسال ماند.
میدانستم احتمال اینکه مرا بشناس
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

عارفه کشیر | نویسنده رمان
چشمممم😂
۳ روز پیشJester
1دلم میخواد بیشتر راجب شاهرخ بدونم .. ببین چقد اتفاق بدی بوده که از خانواده بیرون انداختنش
۴ روز پیش🦢آواز قو🦢(زن اردوان)
0چقدر این دختر مظلومه 🫠
۴ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
منی که داستان رو میدونم و دلم بیشتر برای شاهرخ میسوزه🥲
۴ روز پیش
لطفا صبر کنید...

Jester
1بله ، درسته ، سوسکا فعالیتشون شبا زیاد میشه نویسنده مدیونی اگه پارت شب فعالیت سوسک به ما تحویل ندی😂