ژوان دل به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت پانزده :
باران، چون تازیانه بر سقف عمارت میکوبید و سرمای گس اسفند، هنوز در بندبند دیوارها و ستونهای خسته رخنه کرده بود. بیرون، در کوچهپسکوچههای روستا، صدای ساز و دهل در هم میآمیخت و هلهلهی شادمانی رعیت، همچون عطری مستکننده در هوا میپیچید؛ اما پشت دیوارهای سنگی عمارت، زمان در مرداب اندوه درجا میزد. هیچکس برای تحویل سال، نه دلی داشت و نه لبخندی که نثار بهار کند. نه خبری از خا
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
شادان
1از همون اول گفتم حس خوبی به این فواد اینا ندارم که اینا کاری بتونن کنن
۴ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
وصلتم کنن همیشه در حال جنگ و دعوان
۴ هفته پیششادان
1بیچاره روژان که فکر میکرد فواد چقد اپشن خوبیه و کسی ایرادی نمیگیره..
۴ هفته پیششادان
1خیلی دلم میخواد بدونم اگه بحث خواستگاری سروش نبود بازم ایرج خان اینجوری با فواد صحبت میکرد یا نه..
۴ هفته پیششادان
1کار ادب و شخصیت این مادر فواد ندارما ولی خب بیراهم نمیگه اون از اهو اینا که ول کردن رفتن و نموندن اینم از برخورد ایرج خان ..
۴ هفته پیششادان
1بین سوغات کرمانشاه ولی من نون خرمایی شونو خیلی دوست دارم ..اخ که حالا نصفه شبی با این هوس شیرینی کرمانشاهی باید چیکار کنم 🫣🫣
۴ هفته پیششادان
1جرئت نمیکنم برم پارت بعدی ..دیگه کم کم پارتهای منتشر شده تموم میشن 😰😰😭😭
۴ هفته پیششادان
1واقعا دلم برای روژان عشق شیرینش میسوزه ..
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

میم
1اوه،اوه،چه شود،خوش بهدحال روژان و فواد،چقدر دو خانواده بهم لطف دارن،با این عقاید چطور راضی شدن بیان اصلا 😮😮