ژوان دل به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت چهارده :
پوپک لب برچید و روگرداند، اشکهایش سرازیر شد.
- آره خب... عارت میاد بگی دختر آشپز مطبخ رو میخوای!
- بچهبازی در نیار پوپک... میخوای خان ایندفعه امونم نده و با یه تیر خلاصم کنه؟ بعدم مگه قراره برم و دیگه نیام؟ هروقت اوضاع برای روژان بهتر بشه، منم برمیگردم.
پوپک نگاه آخرش را با ناامیدی سمت دانیار چرخاند و همانطور که در را باز میکرد تا برگردد، گفت: کاش اونقدری که به فکر روژØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
2عالی لذت بردم از خوندنش دستت طلا نویسنده جونم بوس به دست و پنجت🌱🙏❤️💗🥰💋🤗👌💯
۲ هفته پیشرزا
1نگار جان گل کاشتی مثل همیشه ولی چرا این خان ها توی همه ی قصه ها اینقدر مستبدو خشک وبی احساسن من احساس می کنم دانیار عاشق روژان باشه ولی داره حسش را سر کوب می کنه بی نوا فواد که تازه قصه براش شروع می شه 😔
۲ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
مرسی از کامنتت عزیزم، 🤩🥰❣نه همهی خانها بد نیستن. تو این رمان و پارتها بعد، بازم خان داریم از نوع خوبش😁
۲ هفته پیشآناهیل
2امشب برا هرکی بد شد برا پوپک خوب شد😂 ولی قشنگ معلومه دل دانیار کدوم سمتی میره
۴ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
😅😂😂
۴ هفته پیششادان
2ولی حس میکنم این پوپک بابت این قضیه کلبه بعدا حسابی پشیمون شه .. چی بگم زندگی خودشه هاا ولی خب درست نیست شب موند
۴ هفته پیششادان
3اوه دانیار خان تاکجاها هم که پیش نرفته .. اصلا توقعشو نداشتم ..
۴ هفته پیششادان
1کاش واقعا شاهان جان کاری بکنه ..
۴ هفته پیششادان
1من که خیلی امیدی به این فواد ندارم البته یه بار بیشتر تو کافه ندیدمش ولی خب حس میکنم خیلی ادم شجاع دلی نباشه ..نمیدونم حسم این مدلیه ..
۴ هفته پیششادان
1بیچاره آهو خانم..از اون طرف شوهرش از اینور خواهرزاده اش..
۴ هفته پیششادان
1هعیی بختت روژان ..هعیی..
۴ هفته پیشمیم
2چه دل خجسته ای داره روژان،خان بابا به هیچ قیمتی این معامله بزرگو از دست نمی ده،فوادم یه فصل کتک می زنن برمی گردونن 😠🥺
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

نازنین
2من که فکر نمیکنم دانیار حسی به روژان داشته باشه یه حس برادران است ، دلش پیش یکی دیگست😅