بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت سی و دوم :
روز بعد، نزدیک ظهر، روشا از خواب بیدار شده بود که گوشیاش زنگ خورد.
با دیدن اسم شهاب روی صفحه، چند ثانیه مکث کرد.
بالاخره تماس را جواب داد.
- بله؟
صدای شهاب از آن طرف خط، برخلاف همیشه، کمی مردد بود.
- سرت شلوغه؟
روشا به ساعتش نگاه کرد.
- یه کم. چرا؟
- یه پیشنهاد کاری دارم.
ابروی روشا بالا رفت.
- کاری؟!
- آره... پیشنهاد کاری
- برای من؟
- مگه با کس دیگهای ت
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
ریحان
1همینطور کلمه روشا خندید شهاب خندید
۴ روز پیشمهسا
0شهاب جان عاشق شدی رفت
۵ روز پیششادی
0اوو حس دوطرفه عالیه 🫰🏻🫰🏻🫰🏻🫰🏻🦄🦄
۵ روز پیشزهرا
3خسته نباشی نویسنده جونم عالی فقط کاش یکم پارتا رو طولانی کنین چون تا میایی تو رمان قرق شی تموم میشه و این از جذابیت رمان کم می کنه و اینکه همچین قلمی حیف نیست پارتاش اینقدر کوتاه باشه و مخاطب استخوان درد بگیره بمون تو خماری لطفاً یکم پارتا رو طولانی کنین🙏🌱🤗👌🙏💋🌺💗
۵ روز پیشصبا
1ممنون بابت پارت
۵ روز پیش
لطفا صبر کنید...

اسما
2به نظرم یه زیادی از جمله (برای اولین بار) داره تو رمان استفاده میشه