پارت چهل و هفتم :

اما این هنوز پایان صحبت‌هایشان نبود!
یعنی کیمیا اجازه‌ی پایان را نمی‌داد، شاید پدرام بعد از چند دقیقه قصد خداحافظی می‌کرد ولی کیمیا، به هیچ وجه.
گویا قسم خورده بود پیچ و مهره‌های پدرام را همین امشب شل کند و استارت واقعی انتقامش را از همان لحظه بزند.
یک پایش را بالا آورد و کف پایش را روی لبه‌ی صندلی گذاشت و زانویش را خم کرد.
و با انگشت‌ پای دیگرش، هلی به صندلی چرخدارش داد Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیان در رمان یادگار اولین مرگ کیان
تصویر شخصیت آذر - کیمیا در رمان یادگار اولین مرگ آذر - کیمیا
تصویر شخصیت عاطفه - النا در رمان یادگار اولین مرگ عاطفه - النا
تصویر شخصیت مژگان - نوشین در رمان یادگار اولین مرگ مژگان - نوشین
تصویر شخصیت عارف - پرهام در رمان یادگار اولین مرگ عارف - پرهام
تصویر شخصیت هاتف - پدرام در رمان یادگار اولین مرگ هاتف - پدرام
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    خوب پیش میری کیمیا جان ادامه بده موفق میشی.ممنون از هر دو نویسنده عزیز بابت پارت طولانی خسته نباشید قلم زیباتون مانا💞💞

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    کیمیا همین‌طوری برو ببینیم چیکار میکنی

    ۱ هفته پیش
  • سهیل۳۰

    1

    ذات بد نیکو نگردد، چون که بنیادش بد است..حتی بعد از ۱۰۰ سال

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تمام👌🏻👏🏻

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    موافقم

    ۴ هفته پیش
  • بهار

    2

    امیدوارم کیمیا بتونه به بدترین صورت ممکن از پدرام انتقام بگیره

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    می‌گیره، می‌بینید که یواش یواش داره پیش می‌ره

    ۴ هفته پیش
  • آمنه

    3

    نمیدونم ولی احساس میکنم این پیامها رو آذر پاک کنه این هاتف امروزی ملعون نگه میداره تا برای چزاندن برادرش استفاده میکنه و دلم برای عارف میسوزه که دوباره ناراحت میشه

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    شاید

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    من میگم برعکس اذر این پیاما نگه داره نشون بقیه ام بده که خوده پدرام دختر باز بود اول وا داد ابروش بره مردک

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    شایدم همچین کرد

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ببینیم چی می‌شه

    ۴ هفته پیش
  • فرشته

    0

    شاهکاری دلبر و جذاب و بی نظیر😍❤️ بهترین هستید دو بانوی هنرمندم.. خدا قوت، خیلی ممنونم، قلمتون جاودان و درخشان.. با آرزوی بهترین ها براتون✨❤️

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مرسی عزیز

    ۱ ماه پیش
  • فرشته

    2

    هربار جذاب تر و دلرباتر میشه😍❤️ کیمیا بی صبرانه منتظر انتقام گرفتنت هستیم، اون موقع که ذات خیانتکار پدرام رو برملا کنی. یعنی دلم می خواد پدرام رو از روی یه بلندی بی انتها بندازم پایین.. نامردِ خیانتکاره حتی بعد از صد سال!

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🙏🏻❤️

    ۱ ماه پیش
  • الناز

    1

    این پدرام عوضی که قراره حسابی نابود بشه، ولی جذاب تر اینه که هم نوشین و هم پدرام زندگی قبلیشون رو یادشون بیاد تا بفهمن دارن چرا تقاص میدن، بدون اینکه یادشون نیاد لطفی نداره😢 و اصل کار اون ارسلان شغاله، امیدوارم اونم وسط داستان بیاد

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    کاش یادشون بیاد در ادامه

    ۱ ماه پیش
  • محیا

    1

    چقدر ازین جور ادما بدم میاد پست فطرت و خائن بابا تو خودت زن داری بیشعورِ 🫢🫢

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    👌🏻👌🏻

    ۱ ماه پیش
  • Zeynab

    2

    کسی که ذاتش خائن باشه هزار بارم بزارنش تو قبر و درش بیارن بازم خیانت می کنه چه انتظاری داشت آذر که هاتف عابد و زاهد بشه 😂😂

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همچنین انتظاری نداشت🧐

    ۱ ماه پیش
  • هلیا

    2

    وقتی میگیم ذات نر منظورمون امثاله پدرامه با اینکه از نوشین بدم میاد ولی گناه داره

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    صحیح

    ۱ ماه پیش
  • لنا

    3

    وقتی از پدرام میپرسن چرا خیانت کردی؟ نه بابا خیانت چیه ما جاست فرندزیمم دوست اجتماعیهه به نقل نداشتم قسم

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره جاست فرندن

    ۱ ماه پیش
  • پری

    3

    دیه چنده؟ کلیه های پسرخالمو میفروشم میرم پدارمو تیکه تیکه میکنم با پول کلیه ها دیشو میدم پسرخالم با به کلیه زنده میمونه ولی من با وجود پدرام نه😁😁

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😂😂👀

    ۱ ماه پیش
  • مریم

    3

    با این کارای کیمیا تکلیف پرهام چی میشه این وسط ؟؟اگر قرار به برقراری رابطه با پدرام باشه و آبروریزی میشه تو فامیل دیگه نمیتونن باهم باشن 🤔🫠❤️

    ۱ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    کیمیا فکر همه جاشو کرده😁

    ۱ ماه پیش
  • ستاره

    3

    میگه خیانت به هیچ وجه قابل چشم پوشی نیست بعد خودش داره با این کارش به نوشین خیانت میکنه😑😑

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    به خیال خودش داره با دانشجوش حرف عادی می‌زنه فقط

    ۱ ماه پیش
  • ستاره

    2

    هوس بازهه تا چشمش به یک دختر میفته تعهد رو فراموش میکنه

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    متاسفانه:)

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    چرت میگه معلومه از اون مردای تنوع طلبه اینجور مردا نمی تونن به یکی قانع باشنو تعهد بدن دوست دارن زن های خوشگل و جذاب و جدید امتحان کنن این پدرام خاک بر سرم از اوناس خوبه فهمید داداشش به کیمیا علاقه داره ها بازم بیشرف میگه خودم میشم پاتنرت 😑😑

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله درسته

    ۱ ماه پیش
  • ستاره

    1

    دقیقاا پدرام از اوناست که میگه هر گلی یک بویی داره 😑

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    👌🏻👌🏻

    ۱ ماه پیش
  • محرابی

    0

    ای آذرکلک خوب به دام انداختیش. چه زود هم وا داد پدرام مثلا عاشق نوشینه اگرنبود ببین تاحالا باچندنفررفته بود. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت عزیزان

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مثلاً عاشقشه😂

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️