پارت نوزده :
اخم کردم و با حرص به بردیا نگاهی انداختم.
پسرهی بیتربیت رو ببین!
جلوی پسر مردم، آبروی منو میبره و هر چی دلش میخواد میگه.
البته... راستش رو بخوایم، خیلی هم بی راه نمی گفت چون من معمولاً وقتی شروع به وراجی کردن می کنم، خودمم نمی دونستم آخرش قراره به کجا برسه.
اما پسر ایتالیایی، برخلاف بردیا، نه عصبانی شد، نه تعجب کرد، نه حتی قیافه ای به خودش گرفت که بفهمم از حرف هام جØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عین پرنیا و بردیا😂
۵ روز پیشسهرابی
0داداشای اینطوری باعث افزایش طول عمر میشن😂
۲ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۵ روز پیشژینا
0میدونی چی حالمو بدتر میکنه؟ اینکه این رمان درسته واقعی نیست و از روی زندگی دو شخص واقعی امیلی و پرنیا نوشته نشده اما باز هم یه همچین دخترایی هستن که اینطور زندگی دارن
۲ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
زندگی های وحشتناک تری هم هست متاسفانه
۲ هفته پیش...
0این پارت حس و حال خوب داشت اما خب سعی کردم فراموش کنم دختره روی تخت زنجیر شدع
۳ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🥲👍
۳ هفته پیشستایش
0تا اینجای رمان خیلی عالی بوده امیدوارم همینطور هیجان انگیز و دارک پیش بره همزمان ذهنمو درگیر دو اتفاق ترسناک کردی حرف نداره
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بمونی برام عزیزم
۴ هفته پیشحنانه
0کیانا جونم پارت بعدی کی میذاری؟ تا الان باید روی سایت میبود بذار زودتر دل تو دلم نیست😍😂
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بابت تاخیر یه ساعته عذرمیخوام عزیزم. الان پارت جدید روی سایته
۱ ماه پیشسیمین
0تمام مدت یه جو ترسناک دارک حاکم بود ولی خب نباید از اینکه این بدبخت روی تخت بسته شده فراموش کنیم
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بله متاسفانه🙃
۱ ماه پیشمهری ماه
0چه قدر حس و حال این پارت خوب بود البته اگه به این موضوع فکر نکنیم که دختره بیچاره روی تخت بستن🥺🤧
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خب نه فعلا به اون قسمت فکر نکن😂
۱ ماه پیشالمیرا
0کلکل هاش با بردیا منو یاد خودم و داداشم انداخت🤣
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم🤭
۱ ماه پیشالمیرا
0بهترین قسمت پارت اونجایی بود که درمورد زبان فارسی صحبت کرد. واقعا اگه یکی بخواد اصطلاح ها یا کنایه های ما رو مستقیم به زبون خودش ترجمه کنه حس میکنه ما ی مشت اسکولیم🤣
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
کنایه های ما اصلا قابل ترجمه برای اونا نیست حالا بیا توضیح بده اتوکشیده یعنی چی😂
۱ ماه پیشفائزه
0وقتی یادم میاد قلبم مچاله میشه🥺
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم🥺
۱ ماه پیشفائزه
3یه داداش نداشتیم اینطوری باهاش کل بندازیم😂😭ولی خندم وقتی میاد سر کل کل این دوتا یکهو یادم میاد این فقط خاطرات پرنیاست و خودص الان به تخت بسته شده و دارن روش ارمایش انجام میدن😭😭
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
داشتن برادر یه نعمته
۱ ماه پیشپونک
0یعنی ممکنه اون خونه باعث بشه پرنیا اینطوری به دردسر بیفته؟🙃
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
شاید🫠
۱ ماه پیشسارا
3یعنی تک تک اون بحثا با بردیا منو باد خودمو داداشم انداخت😂خیلی خوب بود دستت درد نکنه❤️🫂
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بمونی برام قشنگم🤍
۱ ماه پیشحنانه
0یعنی میخوان با یاسمن چی کار کنن💀
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید 😉
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Biti
0بعد منو داداشم دوقولو هستیم من ۱۴۷ هسم اون۱۸۰😂😂🎀