پارت سی :

سیبک گلویش با پیچیدن رایحه تند و گرم او پایین ریخت و نگاهش بیهوا به صورت او و نگاه منتظرش رسید که لبخند کمرنگ و عمیقی روی صورت سروش نشست و با «سلام خسته نباشی» کیف او را از دستش گرفت و لمس انگشتان داغ او مور مورش کرد.«سلام ممنون همچنین» را شبیه زمزمه گفت و دستش را سمت مقنعه سرمه‌ای رنگش برد و موهایش را داخل داد. نگاهش به سروش رسید که در ماشین را برایش باز کرده و منتظرش مانده بود. انگار گیج Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت شایان و ستاره در رمان آخرین پنجره هم هیچ شایان و ستاره
تصویر شخصیت پندار در رمان آخرین پنجره هم هیچ پندار
تصویر شخصیت سلین در رمان آخرین پنجره هم هیچ سلین
تصویر شخصیت سروش در رمان آخرین پنجره هم هیچ سروش
تصویر شخصیت مهکامه در رمان آخرین پنجره هم هیچ مهکامه
تصویر شخصیت دیدار در رمان آخرین پنجره هم هیچ دیدار
آخرین نظرات ارسال شده
  • دنیا

    0

    من از اول رمان از شخصیت سروش میترسیدم که نکنه ادم بدی باشه اما خیلی برام کاریزماتیک و جنتلمنه لعنتی انتخاب سخت شد دیدار با سروش

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️