خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت پنجاه و پنجم :
با دلخوری بدرقهشان کردم و به محض حرکت آسانسور رو به کیوان گفتم:
- خیلی زشت شد، چرا اونطوری باهاشون حرف زدی
کیوان با دست کمرم را به سمت خودش کشید و گفت:
- نمیتونستم بشینم هرچی دلشون میخواد به زنم بگن، بار اولشون که نبود... هربار سکوت کردیم گفتیم زشته ولی دیگه یجا باید بفهمن که صبر ما هم حدی داره
خواستم بازم اعتراض کنم که کیوان لبهایم را بوسید و با دست آزادش دکمههای شومیزم
لطفا صبر کنید...

الهام
0🤩🤩ببین کی پارت هدیه داده مرسی عزیزم🙃🙃