خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت پنجاه و چهارم :
خانمی که مانتو سنگ کاری شده پوشیده بود و رنگ موهایش زیبا بود.
- سلام مامان جون، خوش اومدین
با روی خوش به استقبالش رفتم ولی نمیدانم چرا کمی متعجب به نظر میآمد
- سلام عروس
بالاخره نوبت بابا سعید رسید. از روی شباهتش به کیوان راحت توانستم تشخیصش بدهم.
برعکس بقیه من را در آغوش کشید و پیشانیام را بوسید.
آخرین نفر هم حامد، شوهر کتی بود. رفتارش عادی و محترمانه بود.
استرس ا
لطفا صبر کنید...
