پارت پنجاه و سوم :

همیشه خرید کردن با علی را دوست داشتم. همیشه اولش کلی وسیله برمی‌داشتیم و بعد از ترس پول کم آوردن یکی یکی سرجایشان برمی‌گرداندیم. یبار توی یک فروشگاه گوشت‌ها بسته بندی کمی سیاه شده بودند و ما به هرکی می‌خواست اون بسته‌ها را بخرد هشدار می‌دادیم گوشت‌ها خراب است آخر کار فروشنده از دستمان عصبانی شد چون سیاهی گوشت‌ها خیلی مشخص نبود و اگه کسی مثل علی تیزبین نبود اصلا متوجه نمیشد.
علی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیوان در رمان خود دیگرم کیوان
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️