خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت پنجاه و سوم :
همیشه خرید کردن با علی را دوست داشتم. همیشه اولش کلی وسیله برمیداشتیم و بعد از ترس پول کم آوردن یکی یکی سرجایشان برمیگرداندیم. یبار توی یک فروشگاه گوشتها بسته بندی کمی سیاه شده بودند و ما به هرکی میخواست اون بستهها را بخرد هشدار میدادیم گوشتها خراب است آخر کار فروشنده از دستمان عصبانی شد چون سیاهی گوشتها خیلی مشخص نبود و اگه کسی مثل علی تیزبین نبود اصلا متوجه نمیشد.
علی
لطفا صبر کنید...
