پارت سی و هشتم :


خاله فاطمه با تعجب به میراث نگاه می کند و میراث تماما چشم شده بود تا ببیند مهتا چه کسی را برای آشنایی می آورد!

صدای یاالله گفتن مرد همه را متعجب می کند!

مهتا اول با جعبه شیرینی وارد خانه می شود و تعارف می زند و پشت بندش کسی که میراث را شوکه می کند.

_بفرمایید آقا نوید!

میراث متعجب به او و مهتا نگاه می کند، گیج شده بود! اصلا نوید مهتا را از کجا می شناخت؟ اصلا صنم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    4

    این میراث دیوونه دیگه داره شورشو درمیاره . مادرش هم پسر عوضیشو جمع نمیکنه

    ۲۳ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️