پارت چهل و یک :

سرم رو با غم تکون دادم. اب دهنم رو قورت دادم تا بتونم دوباره تمرکز کنم.
-خیلی طول کشید تا به خودم بیام، اما وقتی جلو رفتم یه نامه ی خونین کنار جنازه ی بابا دیدم. رد خون روی نامه پاشیده بود و کلمات خیس شده بودن. ادام من خیلی سنم کم بود برای این که بتونم با این حجم از وحشت و شوک کنار بیام. اما می دونستم که نباید به اون نامه دست بزنم نباید هیچ چیزی رو توی اون صحنه جرم لعنتی جا به جا کنم. اما همه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️