سیاه زخم به قلم آزاده دریکوندی
پارت سیزده :
هامون از جا برخاست و سایهای از قامت بلندش روی شیشهی میز افتاد.
تئو فورا از جا پرید و دنبالش پلهها را بالا رفت.
هومن داد زد:
- ولی عمو تو باید یه ژرمنی یا یه آمریکن بولی دنبالت میبود! این فندوق خیلی برات سوسولیه!
هامون هیچ اهمیتی نداد و حتی سر نچرخاند. تئو برایش خیلی عزیز بود.
وارد طبقهی بالا شد که صدای قدمهای زنانهای از پشت سرش آمد.
- هامون جان؟
افسانه بود. ا
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
Asal
0خب خب ویدا خانمم بار بندیلشو جمع کرد تشریف شو برد
۲۱ ساعت پیشAsal
0افسانه خیلی شجاع بوده از اقبال بابا جدا شده افرین زن
۲۱ ساعت پیشMalus
0ابراهیم دوید یاد جلالی افتادم..🥲😂
۲۲ ساعت پیشMalus
0اشکان می خواسته خودشو بکشه؟
۲۲ ساعت پیشZar
1منم از تئو خوشم میاد … مخصوصا از وقتی اون فلش بک ۸ سالگی هامون و خوندم
۲ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
البته تئو همون سگه نیستااا به هر حال خیلی سال گذشته. کلا هامون بارها سگ داشته، مراقبت کرده... نگهداری کرده... تا این که الان تئو رو داره
۲ روز پیشZar
1جدا فکر میکردم کسی نمیتونه طلاق بگیره ولی حالا افسانه اینکارو کرده
۲ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
✨
۲ روز پیشZar
1خیلی کنجکاو اقبالم واقعا ! توی داستان حضور مستقیم نداره؟
۲ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
چرا میاد ولی یه ذره دیر
۲ روز پیشترنم
0یعنی کی میخواسته خودشو بکشه اشکانم میتونه باشه ها تو مهمیز اشاره شده نشده بود که خودکشی کرده اما دستش سوخته بود
۲ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
چرا توی مهمیز هم به سورن گفت که انقدر خسته بوده که میخواسته خودشو بکشه
۲ روز پیشترنم
0جدی حالا من دیالوگ هاشونو خیلی دقیق یادم نیس
۲ روز پیشترنم
1هرسری رفتار صمیمی هامونو به هومن میبینم میترسم مگه این چه خیانتی کرده به باباش کرده که اینجوری میکنه،اصلا آزاده جون هومن با باباش یه کاری کرده چرا هامون خودشو قاطی اینا میکنه
۲ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
باید دید ببینم دقیقا چیا شده...💔
۲ روز پیشترنم
0ال ای اسم یه شعبه دیگست تو خارج از کشور؟
۲ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مخفف لس آنجلس هست. هامون میگه کار یاد بگیره بره آمریکا کسب و کار خودشو راه بندازه
۲ روز پیشترنم
1ولی هامون رابطه خوبی با همکاراش داره گرم و صمیمی برخورد میکنه سورن برا جلالی اصلا محل نمیذاشت درحالی که نزدیکترین آدمش بود👀
۲ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سورن حوصله اشکان رو هم نداشت که بیست سال رفیق بودن🫠
۲ روز پیشترنم
0فقط اونجا که هامون اصلا به ویدا توجه نکرد،خیلی خوب بود😂😂
۲ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مهم نیست براش🌚
۲ روز پیشترنم
0افسانه پس طلاق گرفته ازش زن بیچاره،نمیتونه هم در بره چون درگیر کارای اقباله
۲ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره...
۲ روز پیشترنم
1واقعا اخلاق این هامون رو دوست دارما چقد با برادرزاده هاش و زن داداشاش رابطه خوبی داره با اقبالم فک نکنم مشکلی داشته باشه ولی منوچهر..
۲ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اخلاقش با همه خوبه واقعا... برونگراست. حالا عوضش سورن درونگرا و بی حوصله بود.
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

Asal
0فکر کنم ماجرای خودکشی برگرده به مهمیز های سیاه،حالا یا سر نجات دادن اشکان یا یکی دیگه یادم نیست