پارت صد و بیست و پنجم :

***
با نگاه سرگردونم دنبالش گشتم تا انتهای اتاق دیدمش، گوشه ای روی زمین سرد و خالی از پوشش نشسته بود.
سرش و روی زانوهای جمع شده اش گذاشته بود و دست هاش رو حصار بدنش کرده بود.
حالتش چطوری بود که انگار داشت از شدت درد به خودش می پیچید.
چشم ازش گرفتم و باقی موندهٔ آبی که از دیشب توی کاسه مونده بود رو سر کشیدم.
خواستم صداش بزنم اما لب هام مثل ماهی از آب بیرون افتاده تنها باز و بسته

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    امیدوار باشیم میبرتش پیش خانوادش؟؟

    ۳ روز پیش
  • Hhhh

    0

    درسته، اریک این بچه رو بخاطر هیچ قدرت و منفعتی تنها نمیذاره❤️ 🩹 مطمئنم اگه شانس آشناییو پدر بودن داشته باشه بهترین پدر دنیا میشه:)

    ۳ روز پیش
  • Yas

    0

    ب امید خدا داره میبرتش پیش خونوادش مشخصه آخر عمری آدم شده ولی هعی بد اریکو نگید، اون باشرف ترین و بهترین مردیه که میتونه وجود داشته باشه، اونم توی جنگ بهترین ورژن بود و خیلی عاشق آیرین بود

    ۳ روز پیش
  • زهرا

    0

    عه عه عه عه ایرینن؟ خودت گذاشتی رفتی و فرار کردی بعد اریک دنبال قدرته؟دختر اون تا لحظه ی اخر پیشت بود و مواظبت بودد این چه قدرتیه اخه؟

    ۳ روز پیش
  • ماهی

    1

    منظورش همون موقعی بود که بهش گفت بیا بریم ولی اریک نیومد که البته اونجا بخاطر قدرت نبود بخاطر مردم کشورش بود که نمیتونست بره

    ۳ روز پیش
  • زهرا

    0

    اهاا اره خب شاید

    ۳ روز پیش
  • Avin

    1

    ولی من فکر میکنم دیالوگ آلکازار بود

    ۳ روز پیش
  • زهرا

    0

    عهه وا راست میگیا منطقیه اگه برا الکازار باشه دیالوگ

    ۳ روز پیش
  • مهسا

    0

    امیدوارم با این همه اینور و اونوری که آیرین کرد، بچش نیوفته.. در ضمن واقعا آیرین نمک نشناسه، اریک با وجود تنفر شدیدش از آلکازار و آیرس حتی وقتی عاشقشم نبود ازش مواظبت کرد حالا آیرین اینجوری میگه

    ۳ روز پیش
  • Avin

    1

    الانم میرم سراغ پارتهای قبل ترجیحا از اول، خیلی اوایلشو دوس دارمم🤧🥺

    ۳ روز پیش
  • Avin

    3

    پارت بعد که اریک توش باشه رو ده بیست دور میخونم

    ۳ روز پیش
  • Avin

    3

    سلام دلم برای اریک تنگ شده..خداحافظ

    ۳ روز پیش
  • ماهی

    2

    احتمالا داره میبرش پیش خانوادش امیدوارم😥

    ۳ روز پیش
  • ماهی

    2

    تنها چیزی که واقعا میخوام اینه که اون بچه زنده بمونه

    ۳ روز پیش
  • مریم

    2

    ممنونم عزیزم بابت پارت خسته نباشید ❤️😍

    ۳ روز پیش
  • مریم

    3

    عجب حاملگی سختی داره آیرین بجای اینکه در آرامش باشه همش تو بدبختی و جنگه اصلا اون بچه بیچاره زنده میمونه با اون همه سختی و گرسنگی ؟🥲

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️