کابوس واقعی به قلم زهرا زارعی
پارت بیست و هشتم :
این کار جنون محض بود؛ اما به خودم حق میدادم که گیج و سردرگم باشم. اعدام آن سه نفر، طناب دار، جیغ و فریادها، گذشتهی دردناک خودم؛ همه و همه مرا به مرزفروپاشی و تصمیمات اشتباه کشانده بود. به خدا که حق داشتم!داخل ماشین نشست و آیسی که گرفته بود را دستم داد. بیحوصله آن را گرفتم و حتی تشکری هم نکردم؛ خب حقش بود، نباید الان که در بدترین وضعیت روحی بودم، چیزی میخرید.
خیره به صورتش، ب
لطفا صبر کنید...
