کابوس واقعی به قلم زهرا زارعی
پارت بیست و ششم :
با کنار رفتن آن پارچهها، دنیا متوقف شد. دقیقهها از حرکت ایستادند و همهچیز منجمد شد؛ اما نمیدانم چرا آسمان دور سرم میچرخید. حس کردم بارش برف بند آمده است.
آن سه نفر، همان سه کثافتِ نه سال پیش بودند که حالا چهرههایشان کریه تر از همیشه به نظر میرسید. نگاهم به آریو افتاد. او مسبب این لحظه بود؛ دستش درد نکند. اگر اعدام میشدند، خواب خوش به چشمانم بازمیگشت، کابوسهایم به ز
لطفا صبر کنید...
