لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت صد و نهم :
ژیوار ساکت شد و ثانیه ای با تعجب و بهت به اکرم خیره شد. روی زانو فرود آمد و نگاهش را سمت من کشید و با ناباوری سر تکان داد!
حال من نیز دست کمی از او نداشت. هر بار از بارقبلتر بیشتر با خطاهای نابخشودنی اکرم شوکه و متحیر میشدم!
باورش سخت که غیر ممکن می آمد. مگر میشد کارهایی که اکرم انجام میداد را به انسان نسبت داد؟! چطور این جنایت غیر قابل بخشش را انجام داده بود؟!
مگر میشد آدم همزمان ه
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
سمیه
0منم ممنونم بسیار قلم دلپذیری داری
۱ ماه پیشفاطی
1محشره رمانش کاش زودتر عضو میشدم
۱ ماه پیشنیاز
4نویسنده جانم تو رو خدا پارتها تو بیشتر بزار خیلی منتظر بقیه شم
۱ ماه پیشثنا خانومی
1باهاتون موافقم الان که فکرش رو می کنم صبر ندارم وایسم تا آخر رمان کاش تموم میشد عضو می شدم❤❤
۱ ماه پیشزری
0لیدا جان هدیه هم بزار 🙏
۱ ماه پیشسارا
0دلم برای صحنه های جذاب عاشقانه آریا با لاوین تنگ شده میدونم برمی گرده 😭😭
۱ ماه پیشمیم
4اکرم هرچقدر شکنجه شده حقش بوده اما زندگی این پسر حیف بوده حقش نبوده که صرف انتقام از این عفریته بخاطر پدر و برادرش بشه،همه خانواده رو اکرم لعنتی نابود کرده نه فقط اون دوتا 😡😔🙏🏻
۲ ماه پیشزری
3واقعا گل گفتی 🤬 زنیکه ی کثافتی بوده اکرم
۱ ماه پیشهانا
2منم فکرم بود کار آریاست اما انگار نیست
۱ ماه پیشمارال
3تعجبی هم نداشت از اکرم این کارها بر می اوم
۱ ماه پیشمارال
3یعنی بعد این همه جنایتی که در حق شوهرش کرده برگشته که بگه چیی؟
۱ ماه پیشماهی
2منیکه همچنان منتظرم اریا بیاد اینارو نجاات بده😌🤦🏻 ♀️
۲ ماه پیشماهی
3اکرم چه داستانی تعریف کرد برای اینا واقعا باورش سخته پس احتمالا لاوین برادرزاده ی اسن مردس دیگه؟؟
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سارا
3مرسی از رمان جذابت لیدا جانم ✨️✨️✨️✨️✨️✨️