پارت هفده :

استفان کمی روی صورتم خم شد و با لحنی آرومی گفت:
استفان_ اوقات شریفتون بخیر مادمازل...
چند ثانیه مکث کرد بعد انگار دنبال چیزی توی ذهنش می ‌گشت قیافه متفکری به خودش گرفت و پرسید:
استفان_ به ایرانی چی میشه؟
نگاهش کردم اما هیچ جوابی نتونستم بدم.
ذهنم پر از سؤال بود.
چرا نمی تونم حرف بزنم؟
چرا بدنم تا این حد سنگین شده بود؟
چرا احساس می ‌کردم حتی اختیار ساده ‌ترین کاره

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت ریموند در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی ریموند
تصویر شخصیت ریچر در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی ریچر
تصویر شخصیت خاویر در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی خاویر
تصویر شخصیت پرنیا در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی پرنیا
تصویر شخصیت بردیا در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی بردیا
تصویر شخصیت امیلی در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی امیلی
تصویر شخصیت استفان در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی استفان
تصویر شخصیت آدریانا در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی آدریانا
تصویر شخصیت ابیگیل در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی ابیگیل
تصویر شخصیت مارسلو در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی مارسلو
تصویر شخصیت ماتئو در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی ماتئو
تصویر شخصیت لیلیان در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی لیلیان
تصویر شخصیت لیلو در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی لیلو
تصویر شخصیت لنزو در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی لنزو
آخرین نظرات ارسال شده
  • Diar

    0

    اوقات شریفتون ترجمش میشه تو روحت..😑😑 ازادش کن دختره رو مرتیکه اخه تو چی کار داری به خاطراتش

    ۴ ساعت پیش
  • شکیلا

    2

    بمیرم برات پرنیا😭😭خیلی دردناک بود وای کیانا توروخدا ازمایشایی ک روی پرنیا میکنن طوری نباشه دلو رودشو دربیارن😭اون چیه بهش تزریق میکنن؟ یعنی چی دوز چهارمو تزریق نکردی؟؟😭😭

    ۵ ساعت پیش
  • المیرا

    0

    پرنیا چقدر بدبختی خواهر

    ۶ ساعت پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    حالا امیلی بدبخته یا پرنیا؟😂

    ۵ ساعت پیش
  • المیرا

    0

    هر سه ، چون اون دختره تو لباس عروس (لیلیان اگه اشتباه نکنم) اونم به چوخ رفته

    ۵ ساعت پیش
  • حنانه

    0

    یکی از یکی بدبخت تر

    ۵ ساعت پیش
  • حنانه

    2

    خوبه والا بیا این یکیم ببند رو تخت روش ازمایش انجام بده😒💔بیا تعارف نکن مرتیکه چشم ابی ترسناک😒

    ۵ ساعت پیش
  • سارا

    0

    اولین رمانیه ک دلم نمیخواد به هیچ عنوان جای شخصیتش باشم🥲🥲خیلی ترسناکه خیلی

    ۶ ساعت پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    امیدوارم هیچ وقت هیچکس جای هیچ کدوم از شخصیت های این رمان نباشه البته تا اونجایی که دارک و ترسناکه.😂

    ۵ ساعت پیش
  • المیرا

    0

    داره با مغز این دختره چیکار میکنه؟ وایی

    ۶ ساعت پیش
  • سارا

    0

    دیدی چه ترسناک بود😭😭وقتی میگفت میخواستم چیزی بگم نمیشد یا تکون بخورم نمیتونستم من قلبم تو دهنم بود حتی تجسمشم ترسناکه😭🤦 ♀️

    ۶ ساعت پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همچین چیزی برای هرکسی میتونه ترسناک باشه

    ۵ ساعت پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    روش مطالعه انجام میده

    ۵ ساعت پیش
  • سارا

    0

    وای کیانا خیلی جو ترسناک و دارگ داره رمانت😂😔اب دهنم خشک شد

    ۶ ساعت پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عزیزم😂خسته نباشی

    ۵ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️