پارت صد و هفتاد و دوم :

افسون فقط سکوت کرد و جوابش را نداد تا قائله بخوابد،اما ترانه دست بردار نبود:فکر کردی شهر هرته! تلفن که جواب ندادی!موبایل خاموش!کدوم جهنم دره ای بودی؟به من دروغ میگی؟مگه صاحب نداری؟کجا بودی؟
افسون کز کرده بود گوشه ی اتاق خوابش و ترانه داشت خط و نشان می کشید.صورتش قرمز شده بود و نفس نفس می زد.موهای بلوندش ریخته بود روی پیشانی.
_فکر کردی بچه! تو منو چزوندی! می چزونمت!
اخر سر افسون از

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیوا

    0

    خودت خوب گفتی خوب مهشاد جونی واقعن مرتیکهسس😄😄

    ۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    افسون حامله نشده باشه تواین هیری ویری

    ۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    یاخدا امنیت که از همه چی خبر داره

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️