عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و هفتاد و دوم :
افسون فقط سکوت کرد و جوابش را نداد تا قائله بخوابد،اما ترانه دست بردار نبود:فکر کردی شهر هرته! تلفن که جواب ندادی!موبایل خاموش!کدوم جهنم دره ای بودی؟به من دروغ میگی؟مگه صاحب نداری؟کجا بودی؟
افسون کز کرده بود گوشه ی اتاق خوابش و ترانه داشت خط و نشان می کشید.صورتش قرمز شده بود و نفس نفس می زد.موهای بلوندش ریخته بود روی پیشانی.
_فکر کردی بچه! تو منو چزوندی! می چزونمت!
اخر سر افسون از
لطفا صبر کنید...

شیوا
0خودت خوب گفتی خوب مهشاد جونی واقعن مرتیکهسس😄😄