آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت صد و چهل و هفتم :
* * * * *
فرخ قیچی شده بود. نه راه پیش و نه راه پس داشت.
به عنوان کسی از ریشه او، به خوبی میدانستم چه حسی دارد. اینکه مجبور شده بود برای نجات خودش حتی به اجبار به کیوان و هاردین التماس کند و وقت بخرد، از صدها مرگ برایش دردناکتر بود. بد تر آنکه هنوز هم در این روزها با خواهش و التماس مکرر داشت دست و پا میزد و به هیچچیزی نمیرسید، چون اینجا زمین بازیِ او نبود.
این به این معنی نبود
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
وفا
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نبات
1وای کاش میشد رفت داخل رمان خیلی از بخش های رمان و کنارشون بودیم
۲ ساعت پیشنبات
0وای یعنی برن مجلس فرخ عمه و عمو و دایی و خاله تمام فامیلاشون و تارا میبینه
۲ ساعت پیشفرخ سکتهای
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نبات
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نرگس
0هرچی هم من بگم چرا اینطوری شد یادم میاد که این دنیا همینقد بی رحمه..و خب با طبیعت نمیشه جنگید حرفی هم نمیمونه
۳ ساعت پیشنرگس
1منم همراه فرخ قیچی شدم از وسط
۳ ساعت پیشنرگس
0اینکه نفهمید تارا و کیوان کی هستن خیلی رو مخهه..البته ما هنوز کوروش رو داریم اما خب فرخ یچیز دیگه بود
۳ ساعت پیشنرگس
0ولی خب فکر نکنم حتی اگه فرخ ضجه میکشید هم کیوان آروم میشد..در هر صورت تفاوت آنچنانی نداره
۳ ساعت پیشمحدثه
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
محدثه
0اخه پس عدالت چی میشهه😭😭
۴ ساعت پیشمحدثه
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نبات
0آوا از قشنگی این پارت هرچی بگم کم گفتم ولی آهنگش خیلیی خوبه ✨️
۴ ساعت پیشنرگس
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
لطفا صبر کنید...

بی نام
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
فرخ باید تاوان تمام کار هاشو میداد بعد می مرد ممکنه صحنه سازی باشه نمرده باشه از نقشه کیوان مطلع شده باشه یک خائن داشته باشند